سی خرداد یاد آور شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه و چریک شهری

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

 

مرحوم رجوی سالها پیش در زیر سایه صدام دیکتاتور سرنگون شده عراق فکر می کرد که همیشه همینطوری است و برای صد سال هم همین سایه صدام روی سرش خواهد بود؛ این است که روی سن می رفت و در مقابل ارتش ورشکستۀ خود از این خط و مشی سی خرداد دفاع می کرد و آن را پاسخ به ضرورت تاریخ  سازمان  می نامید و میگفت که ما در سی خرداد رفتیم که مجلس و تمام دستگاه رژیم را اشغال کنیم و تمام کسانی که شرکت کرده بودند آتش به اختیار بودند تا اینکه مبارزه مسلحانه مان را آغاز کردیم.

ولی روزگار گذاشت و روند تاریخ همه چیز را مشخص کرد و برای خود رجوی هم عیان شد که بالاترین اشتباه استراتزیک او این بود که شرایط و اوضاع و احوال ایران و انقلاب ایران را نشناخته بود بعد هم خودش از صحنه مبارزه فرار کرد و تمام نیروهایش را تک و تنها در ایران گذاشت و این باعث شد که دست جمهوری اسلامی برای سرکوب مخالفین باز شود. حال من به جزئیات آن نمی پردازم زیرا ساعتها وقت برای نوشتن می خواهد و فقط اشاره من به اشتباه استراتزیک رجوی در این رابطه می باشد.

 

در دو و نیم سال بعد از انقلاب فضا بسته نبود و همۀ گروهها و جریانات سیاسی و ملی و فرهنگی و صنفی آزاد بودند و آزادنه فعالیت و تبلیغ می کردند و اجتماعات تشکیل می دادند و سرکوب دولتی و رسمی وجود نداشت. احزاب و نیروهای سیاسی برخاسته از انقلاب قوی بودند هر چند به علت دوری تحلیلهایشان از شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران رو به ضعف می رفتند ولی بعد از حوادث سی خرداد و آغاز خشونت و ترورها توسط رجوی تحت عنوان مبارزۀ مسلحانه که از عدم شناخت و تطابق با موقعیت و فرهنگ و شرایط اجتماعی و مردمی به علاوۀ شخصیت خودمدار رجوی و تفکرات استالینی و چه گوارایی مبنی بر مقایسۀ جامعۀ ما با جامعه های انقلاب کردۀ دیگر ناشی می شد دیگر فضا کاملا بسته شد و میدانی برای عرض اندام هیچ نیرو و جریانی آزادیخواه و دموکراسی طلب حتی آنها که هیچ مشارکتی فکری و عملی با رجوی نداشتند باقی نماند بلکه همه ضربه خوردند. اگر رجوی دست به این اقدام نمی زد جامعۀ ما که بنی صدر را انتخاب کرده بودند در همان مسیر به خوبی می توانستند با جریانات استبدادی جامعه مبارزه کرده و پیروز شوند.

ولی رجوی درطی این سالیان هیچ درسی از این آشوبی که به پا کرده بود نگرفت و با دروغ و شیادی آن را در تبلیغات بیرونی یک تظاهرات مسالمت امیز و اینکه با دست خالی و اعتراض بود که به خاک و خون کشیده شد مطرح می کرد ولی واقعیت فضیه این بود که نقش سیاستهای فرقۀ رجوی و تشکیلات منسجم آن زمان در ایجاد خشونت و به بن بست کشاندن فضای سیاسی جامعه آنروز آشکار است همانگونه که پس از گرویدن به ارتش خصوصی صدام حسین در عراق با فرستادن تیم های ترور و همکاری اطلاعاتی در بمباران و بمب گذاری در خیابانهای ایران و  در به قتلگاه فرستادن یک نسل از هیچ کوششی فروگذار نکرد.

سی خرداد سال شصت و سالهای سیاه پس از آن مشخص شد که شخص مسعود  و سران جنایتکار فرقه اش به دلیل تمامیت خواهی و دیکتاتوری و قدرت طلبی و انحرافشان از اصول و پایه های اصیل سازمان مجاهدین در ایجاد بن بست امروز اپوزیسیون و مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران نقش اساسی داشته و دارد.

یک سال پس از شکست فضاحت بار جنگ شهری، خود مسعود رجوی در به اصطلاح جمعبندی یکسالۀ مقاومت به اشتباهاتش اعتراف کرد ولی به جای نقد واقعی و اساسی از عملکردها و تصمیمات ضد انقلابی اش فقط گفت که ما به میزان سرکوبگری رژیم و نیز به اهمیت جنگ ایران و عراق و نقش آن کم بها دادیم!! یعنی علت شکست ما ساده انگاشتن مبارزه با رژیم بود!! و این به معنی اعتراف به حماقت و کودنی رهبری خود بود و بس.

مسعود رجوی با به راه انداختن شعبدۀ انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان با کیش شخصیت و تقدس دادن به خودش و همسرش مریم نسل به جاه مانده از انقلاب را به تباهی کشاند که امروزه در خیابانهای تیرانا در آلبانی خود را نشان می دهد.

امروز نیز همکاری و هم دستی و هم آوایی سران فرقۀ رجوی با جنایتکارترین جنگ طلبان امریکا برای حمله به ایران و تشویق جنگی ویرانگر برای به آتش کشیدن کل منطقه ادامۀ همان آتش افروزی شان در سی خرداد سال شصت می باشد.

ولی فرقه رجوی از آن شکست استراتژیک جنگ شهری و بعد هم ارتش نابوده شده اش درسی نیاموخته و عبرتی نگرفت و همچنان این استراتژی و تفکر جنگ و خشونت را در صحنه های دیگر و امروز که شاخش شکسته است در صحنۀ بین المللی و با آویزان شدن به عمو سام تکرار می کند.