30 خرداد : دلیل عدم شکل گیری آپوزیسیون موثر و راه برون رفت

Davood
U1
تظاهرات-علیه-حجاباعتراض-به-حجاب-3
Maryam Juliani
Ashampoo_Snap_2018.01.18_19h14m44s_005_-411x400
انبار کردن سلاح و صدور انقلاب
گزارش-کامل-از-تسخیر-سفارت-آمریکا-در-اصفهان-و-تبریز-توسط-سازمان
در شرایط خفقان گلوله چه کسانی سینه آمریکایی را میشکافت
1حل مسائل دانش آموزان در چهارچوب مبارزه ضد امپریالیستی
حمایت از اقدام انقلابی خط امام
اشغال مقر سیا
بقلم داود باقروند ارشد

تاریخ صدساله اخیر میهنمان ایران و ایرانیان مملو است از تلاشهای بسیار فداکارانه و خالصانه و البته خونفشان برای دستیابی به هدف عالی همه ایرانیان وطن پرست، یعنی آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی و  پیشرفت و ترقی و رفاه است. تا در سایه آن پیشرفتهای فرهنگی شایسته کشور کهن سال با فرهنگ غنی گذشته خود نیز حاصل شود. اما بموازات این تلاشها، متاسفانه همین میهن شاهد شکستهای فاجعه بار سریالی بصورت یک سیکل معیوب در دستیابی به هدف عالیش بوده است.

این حقیقت به تمامی کسانیکه خود را دست اندکار تلاش برای آن هدف عالی میدانند، حکم میکند که از شکستهای گذشته تجربه آموخته، با کشف و شناخت دلایل و موانع این شکستها جهت خنثی کردن آنها، اقدامات لازم را بدون فوت وقت در دستور کار قرار بدهند. چرا که بی توجهی به موانع میتواند تلاش ها را همچون گذشته به شکست بکشاند.

عوامل متعددی در هر تحول جدی اجتماعی دخیل هستند. اما همواره یکی از این عوامل نقش اصلی را داراست. ما ایرانیان سابقه قوی ای در نسبت دادن معظلات و  مشکلات و موانع راه تکامل و پیشرفت خودمان و کشورمان به عنوان عوامل تحولات منجر به شکست به بیرون از خودمان، به بیگانگان و… و نادیده انگاشتن عوامل تعین کننده شکست همچون ضعفهای بنیادین داریم.  قطعا کودتای سازمان سیا در ایران دمکراسی نوپای ایران را نابود کرد، نکته تاریخی و شناخت شناسی مسئله این است که چکار کنیم که دیگر سازمان سیای دیگری نتوان چنین صدمه تاریخی به کشورمان بزند؟ میتوان همچون سطحی نگران و شعار دهندگان با رهبریت چپهای ایران صبح تا شام شعار مرگ بر آمریکا و امپریالیسم داد و خود را راضی کرد، تا در فرصتی دیگر از سوراخ دیگری کشور گزیده شود، میتوان هم با کار زیر بنایی، در فرهنگ، آگاهی سیاسی اجتماعی، نهادهای مدنی، شعبان بی مخ ها و ارتشبد زاهدیها، و… را شناخت، تعلیم و یا تغییر داد و خنثی کرد تا دیگر سازمانهای سیا نتوانند طرحهایش را در کشور ما همانگونه که قبل از کودتا علیه مصدق نیز در 1299 کودتایی توسط رضا خان را به اجرا گذاشتند به اجرا بگذارند.

قوانین جامعه شناختی تحولات سیاسی

انسان که در ادبیات سیاسی از زمان ارسطو تا کنون از او به عنوان جانور ناطق، جانور اجتماعی، یاد می‌شود در بستر زیست اجتماعی خود به دلیل اختلاف سلیقه تنوع و تفاوت و اختلاف منافع با یکدیگر دچار اختلاف و درگیری بوده است، بنابراین ضرورت پیدایش سیاست به عنوان ابزاری برای حل اختلاف‌ها سر برمی‌آورد. از این جاست که این انسان به تعبیر ارسطو به عنوان جانور سیاسی یا انسان سیاسی شناخته می‌شود.[i]

سیاست به روندی گفته می‌شود که در آن شهروندان به اتخاذ یک تصمیم جمعی مبادرت می‌ورزند.[ii] به تعریف دیگر «سیاست کوششی اجتماع محور است که با تضمین انضباط در نبردهایی که از پراکندگی و ناهمگونیِ دیدگاه‌ها و منافع ناشی می‌شود، می‌خواهد به یاریِ زور – که اغلب بر حقوق متکی است و صرفاً جبر فیزیکی نیست امنیت بیرونی و تفاهم درونیِ رژیم سیاسی ویژه‌ای را تأمین کند.[iii]

 

در یک جامعه دمکراتیک با فضای باز سیاسی قابل تنفس برای احزاب و گروهها و نهادهای مدنی و شخصیتهای سیاسی،که ما آنها را “کنشگران سیاسی” میخوانیم، تداوم حیات در نبرد سیاسی، رشد و پیشرفت و گسترش آنها مقدمتا متکی بر محتوای فرهنگی و اخلاقی و نحوه تعامل با یکدیگر است که تعیین میکند چگونه سیاست و نبرد سیاسی شکل میگیرد. والا از نبرد سیاسی گریزی نیست چون اختلاف منافع، اختلاف سلیقه و اختلاف دیدگاه هست. بنابراین داشتن بالاترین دانشمندان سیاسی کمکی به نحوه پیشبرد سیاست در قالب انسانی و متمدنانه در شان انسان امروز نکرده و نخواهد کرد. تا زمانیکه دیدگاه ما بکارگیری سیاست از طریق حذف کامل طرف مقابل است، مستقل از اینکه شعارهای ما چه پیام عالی ای در ظاهر داشته باشند، ما نه با جامعه مدنی و انسانی که با شرایط جنگلی و قوانین جنگلی مواجهه هستیم. به هر میزان هم که در این زمینه تبحر داشته باشیم تنها فاجعه ای که میآفرینیم بزرگتر میشود.

اما طبق قوانین “تاثیر متقابل پدیده ها بر یکدیگر” و همچنین “انتخاب اصلح” که بر تمامی پدیده های جهان از جمله بر پدیده های سیاسی نیز صدق میکند، میدانیم که فعالیتهای هر کنشگر نه تنها بر دیگر کنشگران صحنه سیاسی تاثیر میگذارد که خود نیز از دیگران تاثیر میپذیرد.

منم منم مسعود رجوی در انقلابی نمایی و فشار بر جامعه در جهت مبارزه با امپریالیسیم آمریکا!

فضای سیاسیِ مورد نیازِ ایجاد، رشد، ترقی و گسترش احزاب سیاسی حتی در دمکراتیک ترین کشورهای جهان مانند اروپای شمالی و …نامحدود نیست. هر فضای سیاسی دارای یک ظرفیت مشخص و معین است که در صورت افزایش فشار قابل تحمل آن میتواند به تحولاتی منجر شود که حیات بسیاری از فعالین و زیست کنندگان در آن محیط را بکلی دگرگون، به مخاطره و یا دچار جهش بکند. که متکی خواهد بود به توان انطباق (دارا بودن ابزارها و اندامهای لازم برای چنین انطباقی) آن کنشگرها با شرایط جدید که  از خود بارز میکنند.

یک مثال جاری:  اروپا تا قبل از جنگ سوریه در یک تعادل مشخصی قرار داشت و نیروهای سیاسی موجود با انطباق خودشان متناسب با توان و کیفیت خود در آن شرایط به حیات ادامه میداند. با ورود پناهجویان سوری این “ظرفیت و این تعادل” چنان دچار شوک شد و شرایط زیست سیاسی را چنان متحول نمود که شاهد سقوط بعضی احزاب سنتی میانه و رشد و نمو احزاب راست افراطی هستیم. که در آلمان رهبری همچون آنگلا مرکل با سابقه کاری درخشان اقتصادی در کشورش که او را بعد از خاتمه دوره اوباما بعنوان رهبر جهان و کسی که رهبری را از اوباما تحویل گرفت شناخته شد را به قعر کشید و عملا از صحنه موثر سیاسی خارج کرد. یعنی مستقل از اینکه شما تا چه میزان در شرایط موجود با توان و موفقیت در حال رشد و گسترش باشید، و هیچ رقیبی هم برای شما متصور نباشد، در شرایط جدید چه بسا همه امتیازات و توان انطباق خود را از دست داده و دچار شکست شوید.

ایران اما:

بعد از سرنگونی رژیم شاه، تمامی احزاب سیاسی در فضای جدیدِ بوجود آمده هرکدام متناسب با توان خود با شروع فعالیت رشد و گسترش یافتند. طی دو سال 1358-1360 نبرد عظیم سیاسی ای در کشور در جریان بود، چه بین احزاب و گروههای در حاکمیت با احزاب و گروههای خارج آن  و چه بین خود احزاب. و پازل سیاسی کشور متناسب با هر تحولی مانند واقعه گنبد، یا کردستان و یا درگیریهای امجدیه مجاهدین و یا دستگیری محمدرضا سعادتی هنگام جاسوسی برای شوروی …تغییراتی میکرد.

عطف به نوپا بودن حاکمیت بعد از انقلاب، تمامی قطبهای موثر در جهانِ سیاست (داخلی و خارجی) از جمله احزاب قدیمی یا جدیداَ ایجاد شده با حداکثر توان وارد گود شدند و تلاش کردند که با به کنترل گرفتن و اثر گذاری بر سمت و سوی تحولات سیاسی-اجتماعی کشور آنرا در جهت منافع خود و یا قطبهای جهانی که خود را وابسته بدان میدانستند تغیر بدهند.

با توجه به ویژگی انقلاب و ورود گسترده و خارق العاده جوانان و حتی نو جوانان (زن و مرد) با کمترین دانش و تجربه سیاسی اجتماعی و بطور خاص اشراف به قوانین بین المللی ناشی از اختناق مطلق 53 ساله دوران پهلوی بر کشور در کار سیاسی، احزاب سیاسی عمده و نو پا، تمامی تلاش خود را میکردند با اثر گذاری کاذب با برانگیختن شور و هیجان جوانان نه تنها اجازه ندهند که شرایط جامعه به تعادل لازم جهت ادامه کار دولت موقت که حاکمیت آنرا به جناح تکنوکرات امثال مهندس بازرگان در نهضت آزادی و یا جبهه ملی سپرده بود، برسد. بلکه شرایط را طوری تغییر دهند که منافع خود و قطبهای جهانی ای که خود را متعلق بدان میدانستند را تامین کند. اینکار را با فشار حداکثری که به حاکمیت وجامعه سیاسی با شعارهایی همچون، اعدام سران سابق رژیم، اعدام سران ارتش، منحل کردن ارتش،  ادامه انقلاب و مبارزه تا محو کامل آمریکا و امپریالیسم، از یک طرف و همچنین با تحقیر مخاطبتن خود با بکارگیری القابی همچون مرتجع، بورژوازی، سازشکار، عقب افتاده، ضد انقلابی و خرده بورژوازی و…جامعه را بجای تلاش در مسیر تعالی شعور اجتماعی-سیاسی  به برانگیختن شور کور جوانان در کشور دامن میزدند. به بعضی نمونه ها از فشارهای حداکثری که تیتر نشریات آن زمان را پر میکرد توجه کنید:

شعارهای مبارزه با امپریالیسیم از فریب دیروز تا واقعیت امروز:

 

  • “حل مسائل صنفی دانش آموزان فقط در چهارجوب مبارزه ضد امپریالیستی امکان پذیر است” (نشریه مجاهد شماره 10 آبان 58)
  • “بازهم در نهایت خلوص اعلام میکنیم که: در خطوط انقلابی ضد امپریالیستی تا پای جان در کنار امام خمینی باقی خواهیم بود. بنحوی که هیچ شبهه و نیرویی را توان آن نخواهد بود که در این مسیر مارا از سرگذاشتن به قدوم امام بازبدارد”. (نشریه مجاهد ش 14  سال 1358 سرمقاله نمود و ماهیت)
  • “عظمت و پیچیدگی مبارزه ضد امپریالیستی تا آنجاست که از یکطرف درکنارهُ میدان آن خیل مدعیانی دیده میشوند که در پایان تلاشهایی خفت بار دست از مقاومت شسته و خوان گسترده غارت و استثمار خلق را وجه المصالحه پذیرش نوکری و چاکری خود برای امپریالیسم آمریکا قرار داده اند [منظور غیر از مجاهدین] و رهبرانی را میبینیم که طی مقاومتی جانانه پشت آمریکا، این بزرگترین قدرت ضد مردمی تاریخ را بخاک رسانده اند”. [یعنی مجاهدین] (نشریه مجاهد ش 12 سرمقاله جلد نشریه)
  • همانطور که میدانیم آمریکا بعنوان سردمدار امپریالیسم جهانی دشمن و غارتگر همه خلفها و نتیجتا مسئول درجه اول تمام بدبختی های ملل زیر سلطه است. از اینرو حرکتهای آزادیخواهانه و رهایی بخش هم در هر گوشه ای از جهان بدون شک برعلیه آمریکا خواهد بود. (نشره مجاهد، مقاله “ماهیت روابط فعلی ایران و آمریکا”)
  • سرمقاله چه باید کرد؟ علاج همه دردهای بی درمان امروز، در ادامه دادن و هرچه عمیق تر مبارزه ضد امپریالیستی آمریکایی نهفته است.(نشریه مجاهد ش13 آذر 1358)
  • پیام مجاهدین خلق به تمام مردم و نیروهای انقلابی و مردمی: پیش بسوی ریشه کن کردن نفوذ آمریکا (نشریه مجاهد ش13 آذر 1358)
  • آیا رابطه با آمریکا میتواند بر اساس مودت و دوستی و عدم مداخله باشد؟ (تیتر مقاله مجاهد ش 12 ص 4)

شعارهای صدور انقلاب مسعود رجوی

  • گزارشی از دیدار با نمایندگان جبهه آزادیبخش خلق عمان: جبهه (جبهه آزادیبخش خلق عمان) با تجربه آموزی از شکستهای گذشته خود رابرای یورش به دژ امپریالیسم آماده میکند. (نشریه مجاهد ش 5 روی جلد)
  • چرا با سرمایه داران خارجی سازشکارانه برخورد میشود؟ (نشریه مجاهد ش 5 روی جلد)
  • رهایی قدس سمبل آزدای فلسطین از اسارت صهیونیزم و امپریالیسم، انقلاب فلسطین پیشگام جنبش منطقه. (نشریه مجاهد ش 5 مقاله روی جلد)

شعارهای نوع وهابی-داعشی مسعودرجوی

  • درجنگ خلقی یک پسر بچه ده ساله نیز میتواند با بکارگیری رهنمودهای سازمان انقلابی ضربات جبران ناپذیری به دشمن وارد کند. (نشریه مجاهد ش20 ص12)

بعضی شعارهای دیگر

  • سرمقاله “مار در آستین انقلاب” اشاره به تصدی پست دولتی توسط مهندس امیر انتظام. (نشریه مجاهد ش 16 سرمقاله)
  • مجاهدین خلق شخص رهبری انقلاب امام خمینی را برای تصدی ریاست جمهوری نامزد میکنند.(م ش 16 دیماه 1358)

توجه باید کرد که در مقطع 1358 گروههایی همچون مجاهدین در صحنه سیاسی کشور عطف به سابقه مبارزه با شاه و اعدامهایی که شاه از مبارزین کرده بود جایگاه ویژه ای داشتند و هر موضع گیری آنها تمام جوانان پرشور ولی بسیار بسیار بی تجریه و تشنه پر کردن فاصله خود با آنچه در تصور خود “قهرمانان مبارز” میدانستند بودند را تحت تاثیر جدی قرار میداد. آماده هرگونه افراطگرایی (از جمله امثال این قلم) جهت خود انقلابی نمایی بودند. در همین رابطه بد نیست به بعضی آمار اشاره شود.

مجاهدین نزدیک به 500 هزار نسخه نشریه چاپ و منتشر میکردند، فدائیان همینطور، احزاب مارکسیستی دیگر همینطور. گردهمآیی های آنها بسیار پر جمعیت بود… نشریه بنی صدر بسیار بسیار خواننده در کشور داشت. حزب دمکرات کردستان بسیار قدرتمند بود…

اگر هر نشریه را در خانواده چهار نفر میخواندند حدود دو میلیون مخاطب مستقیم هر گروه میتوانست باشد. اما به قطع و یقین بنابه تجربه چند دهه بعدی این قلم در فرماندهی همین جوانان در درون تشکیلات که آن نشریات را میخواندند و به اعتراف خود آنها و حتی اعضای مرکزیت … باید گفت که تنها تاثیر پذیری از محتوای نشریات، افزوده شدن به شور ضد آمریکایی بود تا فهم آنچه نوشته و منتشر میشد و توان نقد آن و درک عواقب خانمان برانداز بکارگیری هرکدام از آنها. متاسفانه اگر هم نقدی توسط گروههای رقیب صورت میگرفت طبق دستور مسعودرجوی هیچ هواداری حق نداشت به نقد هیچ گروهی که عمدتا بر سر بساطهای فروش کتاب و نشریه رخ میداد نه گوش کند و نه جواب بدهد. دستور العملی که هنوز بعد از چهل سال با شیوه های مافیایی جاری است. خدایان خود خوانده مبارزه از پیروان جوان و پر شور و بسیار بسیار بی سواد خود چیزی جز پیروی کور کورانه نمیخواستند و بر نمیتابیدند. و هر گونه تخطی از آن را با مارک لیبرال و مرتجع به معنی ضد انقلابی که در آن روزگار کشنده بود همانند مارک “حمایت از رژیم” در امروز به شدیدترین شکل مجازات میکردند.

البته این آمار به هیچ عنوان اعتباری برای تشکیلات رجوی نیست. (چرا که در سال 1324، شورای مرکزی اتحادیه های کارگری به رهبری حزب توده 33 گروه وابسته با 275000عضو داشت.این شورا 73 درصد از کارگران بیش از 346 کارخانه مدرن کشور را در بر میگرفت. در اردیبهشت 1325 با سازماندهی یک اعتصاب سراسری در صنعت کشور قدرت نمایی کرد و توانست به استعمارگران انگلیسی هشت ساعت کار را برای کارگران، پرداخت مزد برای روزهای جمعه، اضافه کاری، افزایش دستمزد و بهبود وضعیت مسکن را تحمیل کند. ا این وجود بعد از خیانت به مصدق و کودتایی که منجر به سقوط دولت او شد تبدیل شد به جزب توده ای که امروز از آن جز یادی از یک حزب وابسته به شوروی که در سر بزنگاهها منافع اجانب را به منافع مردم ایران میفرشد شناخته میشود. چیزی که سازمان مجاهدین مطلقا هیچکدام از عملکردهای حزب توده را در جهت مثبت ندارد بلکه در جنبه منقی در کشت و کشتار مردم ایران و خود فروشی به دشمنان، ایران حزب توده به گرد پای آقای رجوی و تشکیلات او نمیرسد.)**

اینگونه بود که آپوزیسیون ایران در سایه انقلاب و سرنگونی سیستم ستم شاهی و آزادی از زندان، دکانهای دو نبش بسیار پر  سود انقلابی گری با شعارهای مطلقا توخالی مبارزه با امپریالیسم، صدور انقلاب، وهابی گری براه انداخته با جذب جوانان و فروش گسترده نشریات کاخهای کاغذی مبارزه ضد امپریالیستی خود را هرچه بلندتر می انگاشتند.

به موازات این افراطی گریها، تمامی تلاش ها صورت میگرفت تا فضای باز سیاسی که تحت الشعاع سپردن دولت بدست مهندس بازرگان یک عنصر معتدل سیاسی از بین برود. طوریکه دولت بازرگان را لیبرال بمعنی ضد انقلابی میخوانند و مارک لیبرال را نیز بعنوان یک ضد ارزش “ضد انقلابی” جا انداختند”. آنچه به جوانان القاء شده بود، را میتوان در واژه های “مرتجع و غیر انقلابی بودن در جناح مذهبیون و وابسته گرا و بورژوازی و سازشکار بودن در جناح لیبرالِ حاکمیت” خلاصه نمود.  اگر توجه کرده باشید تمامی فضای چپ ایران پیشبرد سیاستهایی بود که تنها نفع برنده آن شوروی سابق بود. که به نیابت از شوروی مجاهدین و چپ در مسابقه نزدیکی به شوروی بدان دامن میزندند. طوریکه مجاهدین دست به جاسوسی جهت تامین منافع امنیتی-جاسوسی شوروی[iv] در روشن کردن نحوه لو رفتن بزرگترین و مهمترین شبکه جاسوس شوروی در ارتش شاه زدند. که در جریان آن محمدرضا سعادتی هنگام رد و بدل کردن اسناد با طرف روسی دستگیر شد. در مجموع تمامی تلاشهای چپ و بویژه مسعودرجوی سیقل دادن اراده ضد امپریالیستی جوانان ایران بود، طوریکه تا سرنگونی امپریالیسیم آمریکا دمی آرام نگیرند!!!

امروزه مریم رجوی جلوتر از نئوکانها مدعی صدور تروریسیم رژیم هستند درصورتیکه خود جزء پیشتازان !!صدور انقلاب بوده اند. مشکل در نبود آب است والا شناگر قابلی هستند.

و بدین طریق بود که چپهای ایران در سابه انقلاب و سرنگونی سیستم ستم شاهی و آزادی از زندان، دکانهای دو نبش بسیار پر  سود انقلابی گری با شعارهای مطلقا توخالی مبارزه با امپریالیسم، صدور انقلاب، وهابیگیر براه انداخته با جذب جوانان و فروش گسترده نشریات کاخهای کاغذی مبارزه ضد امپریالیستی خود را هرچه بلندتر می انگاشتند. و خود را بزرگترین بانکداران مبارزه ضد امپریالیستی تلقی کرده، بعنوان پیشتازان مبارزه ضد امپریالیستی از گروههای آپوزیسیون عمان، نیکاراگوئه، اریتره، فلسطین، … در تهران سان میدیدند و به آنها پیشنهاد خرید سهام بسیار پرسود و رو به رشد خود در بازار بورس ضد امپریالیستی را پیشنهاد کرده نقشه ها برای ایران و جهان را برای آنها و با همکاری آنها البته به رهبری خودشان ترسیم میکردند.

“اراده بدون شناخت مصیبت بار است”

گزارش-کامل-از-تسخیر-سفارت-آمریکا-در-اصفهان-و-تبریز-توسط-سازمان

اولین مصیبت ناشی از چنین تراکم اراده پوشالی در فضای مسموم و تحریک آمیز و زهرآگینی که در میان جوانان کشور ساخته شده بود، اقدام به اصطلاح ضد امپریالیستی اشغال سفارت آمریکا توسط تعدادی دانشجو با همدستی و حمایت صد در صد مجاهدین و دیگر گروههای آپوزیسیون بود. تمامی گروههای چپ و به طبع آن حاکمیت نیز در چنین فضای آلوده و کاذب و پوشالی در حمایت از چنین حرکتی از هم پیشی میگرفتند.

طوریکه بلافاصله بعد از اینکه دانشجویان خود را منتصب به خط امام کردند، رژیم ضمن حمایت از آنها دست به تصفیه 500 تن از مجاهدین از بین دانشجویان زد. مجاهدین برای غرق نشدن در سونامی اشغال سفارت که خود یک سال برای چنین عملی برنامه ریزی و تلاش کرده بودند بلافاصله طبق نوشته (نشریه مجاهد شماره18 ص7) اقداماتی از قبیل اعزام تمامی نیروها و بویژه استقرار واحدهای نظامی خود را در سفارت آمریکا صورت دادند و سپس حتی مستقلا در اصفهان و تبریز کنسولگری آمریکا را اشغال نمودند که شرح مفصل آن در (نشریه مجاهد ش 11 ص 3) آمده است.

ولی با اشغال مرکز فرماندهی دشمن امپریالیستی!!! در تهران بدست دانشجویان و بی کلاه ماندن سر خدایان خود خوانده مبارزه ضد امپریالیستی تلاشهای مجاهدین فریادهای وامصیبتایی در از دست دادن بزرگترین سنگر و کاخ پوشالی ضد امپریالیستی بیش نبود.

و اینگونه کاخ بانکهای پوشالی ضد امپریالیستی مجاهدین و بقیه چپها در چشم بهم زدنی توسط تعدادی دانشجوی بعدا خط امامی شده به تمام و کمال ربوده شد. و بزرگ سهامداران آن را به چنان ورشکستگی و افلاس سیاسی گرفتار کرد که از روز بعد پای برهنه و با التماس بدنبال همین دانشجویان خط امام مجبور به سرفرود آوردن و …تعظیم و تکریم در مقابل آنها شدند.  وتا میتوانستند جهت بازگرداندن آب رفته به جوی از افتخارات تروریستی گذشته خود کد میآوردند  که دیگر گوش شنوایی نبود.

بعد از ورشکستگی ضد امپریالیستی، گدایی در نزد پاسداران جهت قبول ضد امپریالیست بودن آنها در گذشته توسط مسعود رجوی

سرتیترهای نشریه مجاهد در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران:

  • گزارشی درباره مجروح شدن دوتن از برادران ما بدست عناصر راستگرا در اصفهان حین تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در اصفهان. (نشریه مجاهد)
  • تیتر بزرگ سرمقاله “برای آمریکا ویتنامی دیگر بسازیم” (مجاهد ش 36 فروردین 59)

نتیجه گیری:

وقتی نیرویی های آپوزیسیون فرصت طلبانه و عاری از هرگونه مسئولیت پذیری، دکان دو نبشی بنام مبارزه با امپریالیسم آمریکا را در مقابل حاکمیت و دولت مهندس بارزگان علم کرده و مشتریان جوان و خام و گرسنه بکارگیری انرژیها و اراده های تحریک شده با شعارهای توخالی اما عاری از سر سوزنی شناخت را بدون اینکه به عواقب آن فکر کنند  جلب کرده بودند، با اشغال سفارت توسط تعدادی دانشجو دکان دو نبش فرصت طلبی مبارزه با امپریالیسم آمریکا را در یک چشم بهم زدن از کف اپوزیسیون خوش خیال ربوده و خود پرچمدار مبارزه ضد امپریالیستی شدند. این اقدام نسنجیده نه تنها همه خوابهای پنبه دانه ای چپ ها را نقش بر آب کرد.  بلکه تبدیل شد به یکی از اهرمهای اصلی سرکوب خودشان طوریکه امروزه مجبور شده اند مانند فرقه رجوی سر از میانه همان امپریالیستها جهت ادامه حیات خفیف و خائنانه خود در غرب در آورند و با التماس به آنها جهت دست زدن به کشتار “خلق قهرمان ایران” شاید یک از هزارِ جایگاهی که قبل از اشغال سفارت داشتند را با گدایی  از امپریالستیها کسب کنند.

تلاش مسعودرجوی جهت جلوگیری از غرق شدن در سونامی مبارزه ضد امپریالیستی گروگانگیری با منتصب کردن خودش به “امام خمینی” و دانشجویان خط امام

طنز تاریخ اینکه، امروزه مجاهدین با خود را یاور امپریالیسم خواندن در خیابانهای اروپا رژه رفته، ادامه همان راههایی که خود را پرچمدار آن در ایران میدانستند و شعارهایش را میدادند ولی بدلیل محروم شدن از این پرچمداری به جنگ مسلحانه با رژیم رفتند را” تروریسم”،  ا ما  امپریالیسیم جهانخوار را که مبارزه با آن را دوای همه دردها میشمردند را امروزه دوست خود میخوانند.

نزدیک به یکسال دمیدن به شیپور دکان دو نبش ضد امپریالیستی بی محتوا محصولش،  مصداق بارز “اراده بدون شناخت مصیبت ببار میآورد” شد. مصیبت بار به معنی اخص کلمه، توجه کنید.

  • با اشغال سفارت کل سرمایه چپ ایران و دکان دونبش توخالی انقلابی نمایی در چشم بهم زدنی نیست و نابود شد. و نشان داد که تا چه حد اینگونه شعارها و سیاستها با جامعه ایران بیگانه بود و آپوزیسیون نیز بیگانه تر از آن با مردم ایران.
  • سرمایه گذاری مسعودرجوی روی اسب مرده ای بنام “مبارزه با امپریالیسم آمریکا بعنوان درمان همه دردها!” و سازشکار خواندن دیگران، طنابی شد برگردن خود مسعودرجوی و دیگر آپوزیسیون.
  • گروگانگیری، چماق چپ نمایی و انقلابی نمایی بر سر حاکمیت و … را به سنگهای ابابیل بر سر مجاهدین و آپوزیسیون تبدیل کرد.
  • بعد از ورشکستگی سیاسی به تقصیر، از آن پس مجاهدین شبانه روز به درگاه همین دانشجویانی که ارتجاعی، واپسگرا، غیر انقلابی و… میخواندند ،دخیل میبستند و تلاش میکردند خود را از این طریق انقلابی جا بزنند.
  • حمایتِ از سر ورشکستگی آپوزیسیون ایران و بطور خاص مسعودرجوی از گروگانگیری منجر به استعفاء دولت مهندس بارزگان و یکدست شدن حکمیت و در نتیجه بسته تر شدن فضای باز سیاسی کشور گردید.

    پیشتازان پوشالی مبارزه ضد امپریالستی بیکباره چنان کاخهای فریب شان  بی رنگ شد که افتان و خیزان بدنبال جلب مشروعیت برای خود در حمایت از گروگانگیری آمریکایی ها بود.!!!!

  • دولت موقت به ریاست مهندس بازرگان، که سعی داشت از راه های دیپلماتیک و تساهل در مقابل آمریکا، مسائل را حل کند. آمریکایی که امروزه مسعود رجوی خود را تا بن و استخوان به همانها فروخته و دخیل آزادی طلبی بدانها بسته را از صحنه سیاسی کشور حذف نمود.
  • دانشجویان که در اطلاعیه خود اعلام کردند:”ما دانشجويان مسلمان پيرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل آمريكاي جنايتكار به منظور اعتراض به دسيسه‏ هاي امپرياليستي و صهيونيستي، سفارت جاسوسي آمريكا در تهران را به تصرف درآورديم تا اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانيم.” میتوانست همان روز به اتمام برسد ولی تحت تاثیر فشارها و جوسازیهای ضد آمریکایی یکساله منتهی به گروگانگریری، وشعارهای افراطی حداقل 500 تن از اعضا و هواداران مجاهدین و.. در مقابل سفارت آمریکا و تائید خمینی تبدیل به گروگانگیری 444روزه شد.
  • اشغال سفارت و ادامه آن ایرانیان و انقلاب ایران را در چشم جهانیان به ملتی و پدیده ای غیرمتمدن که اصول اساسی حقوق بین المللی را رعایت نمیکنند تبدیل کرد. و با شاخص استعفای بازرگان چهره ای افراطی به ایران و ایرانی و انقلاب ایران بخشید.
  • اینکار باعث دشمنی بیشتر آمریکا و غرب و طبعا حامیان آن در جهان با ایران و ایزوله شدن انقلاب و مردم ایران در جهان گردید.
  • آمریکا و دشمنانِ (عراق) مترسد چنین شرایط ایزوله گی ایران، با چراغ سبز آمریکا دست به حمله به ایران زد و جنگ خانماسوزی بنام جنگ هشت ساله با میلیونها کشته و نابودی بسیاری از زیرساختهای کشور، حدر رفتن سرمایه ملی در ارتش، و میلیاردها دلار هزینه و خسارات جنگی پاسخ دادند.
  • کل کشوری که جهت دستیابی به آزادی و دمکراسی و پیشرفت و استقلال بپاخواسته بود در محاصره ای جهانی که حداقل نیم قرن به عقب برده شد قرار گرفت که هنوز هم ادامه دارد.
  • جنگی که تشکیلات مسعودرجوی را به مزدوران دشمن خارجی ایران تبدیل نمود و در نظر مردم ایران نیست و نابود کرد.
  • جنگی که جناح تند رو را به تمامی کشور به یمن چپ نماییی های مسعودرجوی وبا قهر تروریستی او از سال 1360 مسلط نمود.

آقای رجوی اگر “گروگانگیری” قدرت نمایی خلق در برابر بزرگترین قدرت استعماری جهان بود، رژیم الان در حال چه کاری است و شما در حال چه کاری؟

اشغال سفارت آمریکا بعنوان ضربه به منافع آمریکا در ایران، هدیه بزرگی بود به شوروی بعنوان تنها برنده آن واقعه. و ایران و مردم ایران و حتی خود آپوزیسیون بزرگترین و تنها بازنده و دریافت کننده بالاترین صدمات ناشی از اشغال سفارت بودند. این صدمه آنقدر وسیع و سنگین بوده است که کماکان مردم ایران تا همین امروز بهای آنرا میپردازند و تا سالیان خواهند پرداخت.

یه عقیده این قلم هرچند خمینی این اقدام را تائید کرد ولی آنچه در گذشته عملکرد خمینی تا قبل از گروگانگیری دیده ایم به هیچ عنوان آنچه آپوزیسیون ایران مبارزه ضدامپریالیستی مینامیدند نبود، خمینی شاه را بدرستی وابسته به آمریکا میدانست و نکوهش آمریکا توسط خمینی نیز بدلیل حمایتش از شاه بود که سرنگونش کرده بود. ضمن اینکه در جریان انقلاب نیز از طریق اطرافیانش با آمریکا در ارتباط بودند و در بدو انقلاب نیز دولت را به بازرگان سپرد. اگر خمینی نیز گروگانگیری را تائید کرد باز تحت تاثیر فضای مسموم و زهرآگینی بود که امثال مجاهدین ساخته بودند که خمینی نیز عملا در آن گرفتار شد.

نکته نهایی و اساسی این قلم طبق تجربه در لحظه به لحظه کار با مجاهدین و مسعودرجوی از بدو شروع انقلاب این است که، کل جنبش آپوزیسیون ایران کماکان از عملکردهای مسعودرجوی بشدت رنج میبرد و تحت تاثیر آن جوسازیهای پوشالی مبارزه مسلحانه و ارتش آزادیبخش و…چنان فضایی ایجاد نمود که دیگر آپوزیسیون را برای سالها مقهور و مبهوت پوشالبافی ها و عملیاتهای دورغین ضد ملی داخل کشور و در مرزها نموده به پاسیویزیم کشاند واجازه نداد که آپوزیسیون واقعی رشد و نمو نموده و به مردم ایران و در جهان شناسانده شود. امروزه نیز تنها دلیل عدم رشد و شکل گیری آپوزیسیون وجود و حضور مجاهدین است. بدون مبارزه تمام عیار با مجاهدین غیر ممکن استبتوان آپوزیسیونی واقعی را شکل داد و متحد کرد.

به بیان بسیار مختصر اینکه: تشکیلات رجوی از سویی همه منابع رشد آپوزیسیون را طی سالهای پاسیویته دیگر آپوریسیون بلعید و نابود کرده و از طرفی نیز با عملکرد خود نفرتی در میان مردم ایران نسبت به آپوزیسیون ایجاد کرده که مردم ایران با شاخص تشکیلات رجوی نسبت به هرچه آپوریسیون با بی اعتماد و معادل دشمن خود مینگرند.

مشکل آپوزیسیون ایران این نیست که نمیدانند چه شعاری بدهند. مشکل اینجاست که خود میگویند و خود میشنوند. به همین اعتبار است که حتی راه خروج از اعوجاجات آپوزیسیون، راه وصل شدن آن به مردم ایران، کسب اعتماد آنها، هموار شدن مسیر اتحاد آپوزیسیون، مورد شناسایی قرار گرفتن در سطح بین المللی و… تنها و تنها با مبارزه تمام عیار با نیرویی است که در غیبت ناشی ازپاسیویسته آپوزیسون ِسالم، طی چهل سال گذشته با کمک عراق و عربستان و اسرائیل توانسته جایگاه آپوزیسیون سالم را هرچند بطور پوشالی (عطف به پیگیری منافع عراق، عربستان، اسرائیل و آمریکا علیه مردم ایران، رابطه بسیار منفی اش با مردم ایران و ضعف ناشی از فروپاشی درونی امروزش) غصب کند.

تمامی تلاشهای دیگر آپوزیسیون در آینه مجاهدین در نظر مردم ایران نیست و نابود میشود. و تا زمانیکه چنین عنصر سرطانی در میان آپوزیسیون عمل میکند آپوزیسیون قادر به رشد نیست. چرا که مردم ایران بوضوح میبینند که آپوزیسیون سالم همان ادعاهایی را دارند که سالهاست مجاهدینی بعنوان منفور ترین نیرویی که فرزندانشان را چه در کوچه و بازار چه در مرزها هنگام دفاع از میهن میکشته اند، با دشمنانشان همدست بوده اند، …. میدهند. ضمن اینکه توسط دشمنان خارجی مردم ایران نیز سالهاست حلوا حلوا میشوند. افتضاحات شخصی مسعود رجوی بجای خود!!!

داود باقروند ارشد

سی خرداد 1398

پانوشت ها: 

** British Labour Attache “The Tudeh Party and the Iranian Trade Unions” PO 371/Persia 1942/34-61993

[i] دکتر حسینعلی نوذری – فلسفه تاریخ، روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری،

[ii] امرائی، حسن،(۱۳۸۸) مهندسی سیاست، تهران، شوکا. ص۱۵

[iii] فروند، ژولین،(۱۳۸۴) سیاست چیست، عبدالوهاب احمدی، تهران، نشر آگه ، ص۲۱۳

[iv] چرا باید به نقش مشترک شوروی و فرقه رجوی در اشغال سفارت اندیشید؟

از این رو که با رفتن شاه شوروی خودش و سفارتش را در تهران بلا منازع میدید طوریکه وقتی رجوی خبر دستیابی به اسناد نحوه دستگیری شبکه جاسوسی سی ساله شوروی برهبری (سرلشگراحمد مقربی و علی نقی ربانی) را به دبیر اول سفارت شوروی ولادیمیر فنزینکو میدهد و او به مسکو اطلاع میدهد بدلیل اهمیت قضیه دستور میرسد بلافاصله با سعادتی از سفارت تماس گرفته شود. علیرغم مخالفت فنزینکو مقام بالاترش به او میگوید انقلاب شده و ساواک و سیا کنترلی روی ما ندارند (کتاب “درون کا گ ب” نوشته ولادیمیر کوزیچکین افسر سابق کا گ ب در تهران فصل: محمدرضا سعادتی ص 372)  در صورتیکه اداره هشتم ساواک (سیستم سیا در ایران) کماکان فعال بود و سفارت را شنود میکرده که به دستگیری  محمد رضا سعادتی هنگام تحویل اسناد به فنزینکو میگردد.این حادثه  حساسیت رژیم را روی شوروی و البته مسعود رجوی نه بعنوان نیروهای انقلاب بلکه جاسوسان شوروی حساس میکند و در نتیجه عملیاتی که قرار بود پیروزی بزرگی برای شوروی باشد تبدیل به ضربه جدی ای به منافع آن در ایران میگردد.