نامه سرگشاده به مریم رجوی: چرا یک نسل را نابود کردید؟

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

خانم مریم قجر عضدانلو (رجوی)؛

گرچه بین ما مردم ایران و اعوان و انصار تو یعنی از خود تو گرفته تا پایین ترین هوادران ربات تو و نه اسیران فرقه ات یعنی دقیقا تا همۀ آنانکه به خاطر تکه استخوانی به دوره شما حلقه زده اند چه داخل تشکیلات فرقه ای تو و چه به عنوان به اصطلاح شورایی، چند دریا خون است زیرا همین نفرات تو و هوادارنت از جنس خودت هستند و هیچ چیزی ندارند نه انسانیت نه شرف و نه هیچ ارزشی انسانی حالیشان نیست، با اینهمه می خواستم با نوشتن این نامه سوالاتی را از شما بپرسم البته برایم واضح و روشن است که تو به هیچ کدام از آنها پاسخ نخواهی داد ولی برای رو شدن هر چی بیشتر دستت این نامه را نوشتم.

 

می خواهم بگویم تو و همسر فراریت که فرمان قتل و کشتن ما جدا شد گان را صادر کردید و می گویید اینها خیانت کار هستند ومزدور و...

حال سوالم از شما این است که چه کسی خیانت کار است؟ شما و همسر مرحوم و فراریت یا ماها که تمام هست و نیست خود و جوانیمان را در بیابانهای عراق در زیر شدیدترین بمباران ها گذارندیم؟ ما که در هر سر فصلی سینه در مقابله گلوله سپر کرده بودیم تا مبادا به سراپردۀ تو و رجوی و به خلوت سرای تو و همسرت و حرمسرایش نرسند و آسیبی به شما وارد نشود و بعد هم که برای همیشه دررفتی و در عافیت و امنیت اروپا پناه گرفتی. آیا می توانم بپرسم که آن موقع حضرت عالی «مهرتابان آزادی» در کجا بودید؟ و در کجا تشریف داشتید؟ می شود خودتان بگویید؟

مگر همین تو نبودی که چند ماه قبل از شروع حملۀ امریکا به عراق مخفیانه از اشرف به پاریس فرار کردی و تازه بعداز چندین ماه که پلیس ضد تروریست فرانسه به اورسوراواز حمله کرده و تو را دستگیر کرد تازه ما ها در اشرف فهمیدیم که ای بابا تو در پاریس هستی. این را در داخل پرانتز اضافه کنم که همه  نفرات در اشرف فکر می کردند که تو در اشرف هستی و مسئولین سازمان هم همین را القا می کردند که مسعود ومریم در اشرف هستند و تازه وقتی که گندش درآمد و تو را دستگیر کردند با بیشرمی تمام از همۀ کسانی که در اشرف بودند درخواست کردی که خودسوزی کنند.

بماند که همسرت «مرحوم» مسعود رجوی هم چند روز قبل از شروع حملۀ امریکا به اردن فرار کرد.

شما یک سازمان را که می بایست در خدمت مردمش باشد بدلیل تمامیت خواهی خودت و همسرت به یک فرقه تبدیل کردید و یک نسل را آواره و دربدر و آخر هم نابود کردید.

در سال شصت هم شوهر فراریت با یک استراتژی غلط جنگ مسلحانه را داخل ایران راه انداخت و اولین کسی هم که از آنجا فرار کرد خود او بود و خودت هم همپای او فرار کردید.

حال اینها موارد کوچکی بود از جنگی که ماها در وسط میدان آن بودیم ولی تو و همسرت از این میدان جنگ هزاران کیلومتر فاصله داشتید.

در مورد جدایی زنان از مردان به نام انقلاب ایدولوژیک بگویم که شما همه را مجبور کردید که همسرانشان را طلاق بدهند ولی خودت با مسعود زندگی می کردید و تازه زنان دیگری را هم به عقد او در آوری. اگر انقلاب ایدولوژیک تو درست بود باید خودت اولین کسی می بودی که طلاق می گرفتی نه ماها که در پایین بودیم.

در مورد کارهای یدی طاقت فرسای روزانه و در زیر گرمای پنجاه درجۀ بیابانهای عراق ما عرق ریزان در حال انواع آماده سازیها بودیم با مینیمم مواد غذایی که در بعضی از وعده ها ی غذایی بیشتر نفرات آنقدر غذا کم بود که سیر نمی شدند.

در همین حال امکانات رفاهی زیر صفر بود نه تلویزیون بود نه انترنتی وجود داشت نه تلفنی بود و حتی نه یک رادیو که بتوان یک خبری از بیرون گوش کرد چون شما همۀ اینها را برای ما که در آنجا بودیم ممنوع کرده بودید.

تو و شوهرت به تمامی ماها لقب گوهر بی بدیل داده بودید ولی دکتر و داروی بیرونی حتی در بغداد از بیماران نیازمند رده پایین امثال ماها دریغ می شد چرا؟ چون از فرار این افراد و یا افشاگری آنها در صحبت با دکتر و کادرهای بیمارستانهای بیرون می ترسیدند. برای درخواست یک جفت کفش و لباس شاید ماهها منتظر می ماندیم که به ما یک جفت کفش یا لباس بدهند.

ولی شما آن موقع در زیر کولر و با چندین لایه حفاظت و با بهترین امکانات رفاهی و غذایی قرار داشتید و فکر کنم زندگی تو و همسرت از زندگی شاهانه چیزی کم نداشت تازه خیلی هم اضافه داشت.

در آنجا که ما بودیم و ماندیم و مقاومت کردیم جنابعالی تشریف نداشتید ولی دیگر کارد به استخوانمان رسیده بود از این همه دروغگویی و دوروی و خیانت به مردم ازاین رو بیرون آمدیم و اولین وظیفه خودمان دانستیم که واقعیت های آنجا را بیان کنیم.

شما در نشست های تفتیش عقاید به نام عملیات جاری افراد را تنها به علت فکر کردن محاکمه می کردید یعنی در نظام و سیستم شما نه آزادی بیان بلکه حتی آزادی فکر کردن و اندیشیدن هم وجود ندارد کاری که هیچ دیکتاتوری نتوانسته جلوی آن را بگیرد.

شما در نشست های موسوم به غسل هفتگی افراد را مجبور می کردید حتی خوابها و فکر جنسی خود را برای جمع بیان کنند تا بدینگونه شخصیت آنها خرد شود و نتوانند هیچگونه استقلال فکری و اعتماد به نفس داشته باشند.

شرح زندانی کردنها و سر به نیست کردنهای افرادی که مخالف خط و خطوط شما بودند و  بیان طلاقهای اجباری و کلا مناسبات درونی شما که در بیرون یک حرف می زنید و در داخل طور دیگری عمل می کنید در این نامۀ مختصر نمی گنجند. جداشدگان از تشکیلات شما به طور مفصل این مسائل را افشا کرده، نوشته و منتشر کرده اند.

گناه ما بیان واقعیت های درونی این فرقه بوده و می باشد و به همین جرم توسط شوهر تو مسعود رجوی حتی در خاک اروپا و دنیای آزاد محکوم به قتل یعنی اعدام شده ایم!!. آیا واقعیت غیر از اینها است که بیان کردم؟ حال خائن به وطن و مردم شما هستید یا ما؟

اگر ریگی در کفش ندارید یکی از بالاترین مسئولین فرقه ات را بفرست تا با ما در یک مصاحبه تلویزیونی روبرو شود تا ببینیم که چه کسی خیانت کار و وطن فروش است؟

مردم و تاریخ ایران قضاوت خواهند کرد.