شهریور ماه ۱۳۹۲ جنایت رجوی در حق بازمانده های اشرف

 

موسی دامرودی جدا شده از فرقۀ رجوی در آلبانی

Résultat de recherche d'images pour

بعد از روی کار آمدن ائتلاف شیعه در عراق و شکست پروژه های فرقه مجاهدین در عراق دولت وقت عراق از این فرقه خواست قوانین جدید عراق را مراعات کند. ولی کماکان فرقۀ مجاهدین در رؤیای زمان زمامداری صدام حسین سیر می کرد و می خواست مثل آن زمان آزادانه به هر جا خواست برود۰

 

اگر به پروسه فرقه در زمان صدام حسین نگاهی کوتاه بیندازیم خواهیم دید که در آن زمان فرقه حق کارهای سیاسی و نیرویی در عراق را نداشت و فقط در یک محدوده ای که برایش تعیین کرده بودند فعالیت می کرد ولی بعد از سرنگونی دولت عراق و باز شدن فضای سیاسی و سوء استفاده از موقعیت به دست آمده فرقه مجاهدین برای جذب نیروی جوان از ایران و عراق تجمعات و کنسرتهایی که هیچ انطباقی با ماهیت آن نداشت در عراق برگزار میکرد و این در زمانی بود که نیروهای آمریکایی حفاظت و امنیت کمپ را عهده دار بودند ولی بعد از انتخابات در عراق همه موارد فوق برچیده شد و کسی حق ورود به اشرف و کار سیاسی و غیره را نداشت.

دولت عراق گفت هرگونه همکاری با این گروه تروریستی ممنوع و عواقب خود را دارد.  از سال ۱۳۸۸ تا سال ۱۳۹۰ چندین رشته درگیری و تنشهایی روی داد که منجر به درگیری و کشته شدن نفراتی از فرقه شد که عمدتا مقصر آنها سران فرقه بودند چون هر کدام از درگیریها قابل پیش بینی و پیشگیری بود ولی رجوی می گفت ما با دادن خون بالا میرویم و راهمان با خون باز می شود و از آن استفاده سیاسیش را هم میبرد. بعد از هر درگیری شروع به حساب و کتاب می کرد که ما در زمان حکومت صدام حسین اینقدر در سال کشته می دادیم و الآن خیلی کمترشده است یعنی مثل یک بقال حساب یک ریال ده شاهی می کرد. رجوی می گفت مثلا در آن زمان ما سالیانه 3/2 دهم کشته می دادیم و به این شکل می خواست تحلیل های کشکی خودش را توجیه و لاپوشانی کند.

 بعد از 52 کشته و 7 ربوده شده و تعداد زیادی مجروح سران فرقۀ مجاهدین قبول کردند که اشرف را ترک و به کمپ لیبرتی منتقل شوند کاری که می شد بدون هیچ خونریزی انجام شود و در این راستا رجوی 101 نفر را هم  به قول خود به عنوان حافظ اموال و یکان فدایی ۱۱۳ در کمپ اشرف نگهداشت با وجود اینکه می دانست خطر قتل عام هست.

حدود یک سال از تخلیه اشرف گذشته بود که سران فرقه با اینکه می دانستند که هر از گاهی جلوی مقر 49 حرکت های مشکوکی وجود دارد هیچ عکس العملی از خود نشان نمیدادند و حتی خبرها را به نفرات در لیبرتی نمی گفتند چرا که می ترسیدند افراد اعتراض بکنند.

در یک نشست رجوی بعد از موشکباران لیبرتی گفت مارا برگردانید به اشرف و تا چند ماه پروسۀ مصاحبۀ های کمیساریا با نفرات را متوقف کرد و برگشت به اشرف را تیز کرد و به نفرات اشرف هم دستور داد که اشرف را برای باز گشته ها از لیبرتی آماده کنند. از این نشست فیلمبرداری و از سیما پخش کردند که توجهات را به اشرف جلب کرد و اتفاق ۱۰ شهریور رخ داد.

بله رجوی اینطوری خودش گرای اشرف را داد و گفت چرا بجای زدن لیبرتی اشرف را با افراد کم هدف قرار نمیدهند؟ آیا این حرف تصادفی بود؟ خیر، رجوی مستمر دنبال تنش آفرینی بود زیرا می خواست از کشته ها استفادۀ سیاسی را ببرد.

در مصاحبه ای آقای کریم قصیم گفتند در ۱۹ فروردین از کشته شدن نفرات دراشرف ناراحت بودم به محسن رضایی گفتم چرا کاری نمیکنید؟ همه دارند کشته میشوند. گفت محسن به من گفت چند نفر کشته را ولش کن ببین چقدر از رسانه ها انعکاس گرفتیم این مهم است!!!!!!!۰
آیا بعد از کشتار 10 شهریور چه چیزی نصیب رجوی شد؟.

باید گفت هیچ، وی هم چوب را خورد و هم پیاز را. 59 نفر کشته و مفقود. و از طرفی ترک اشرف در کوتاه ترین زمان با جا گذاشتن تمامی اموال و غیره و در لیبرتی با به راه انداختن شو اعتصاب غذا وقتی دید کسی به این کار توجهی ندارد و هیچ سود سیاسی نداشت با سرهم بندی و شارلاتان بازی خاص خودش مدعی شد تعداد زیادی از پارلمانترها و سیاسیون از آمریکا و اروپا خواهان پایان دادن به این اعتصاب شدند در صورتیکه این هم شکستی بر شکستهای فعلی فرقه بود.

در این میان مثل همیشه تعدادی جان خود را بر اثر ندانم کاری های رجوی از دست دادند، رجوی باز مثل همیشه از کاری که کرده بود طفره رفت و نفراتی را هم که جان سالم از آن داستان به در برده بودند برای ماهها در قرنطینه نگه داشت تا اطلاعاتی از آن فاجعه به بیرون درز نکند۰

ولی کماکان رجوی این را یک پیروزی و یک فتح المبین به خورد اعضای خود داد چنانکه اخراج از عراق را هجرت بزرگ و پیروزی بزرگ نامگذاری کرد، همه چیز قابل پیش بینی و پیشگیری بود ولی رجوی و سران فرقه دنبال خونریزی باز بیشتر بودند و داستان 10 شهریور با نام کهکشان زهره به پایان رسید.

عضو جدا شده در آلبانی

 موسی دامرودی