اعضای مجاهدین خلق مریم رجوی را رئیس‌جمهور منتخب می‌خوانند

نماینده پارلمان آلمان: مجاهدین خلق؛ اپوزیسیون یا “فرقه‌ای” سیاسی؟

نماینده پارلمان آلمان: مجاهدین خلق؛ اپوزیسیون یا “فرقه‌ای” سیاسی؟

نقل از سایت "نه به تروریسم و فرقه ها" - نوشتۀ داود باقروند ارشد
 

دلایلی برای تردید دولت آلمان در پایبندی “مجاهدین خلق” به دمکراسی وجود دارد

در جستجوی گزینه‌ای دمکرات برای آینده ایران، برخی از سیاستمداران غربی به “سازمان مجاهدین خلق” روی آورده‌اند. روزنامه “نویه تسورشر تسایتونگ” از تردیدها و تاییدهای سیاستمداران غربی نسبت به این سازمان می‌گوید.

اعضای مجاهدین خلق مریم رجوی را “رئیس‌جمهور منتخب” می‌خوانند

“نویه تسورشر تسایتونگ”  روزنامه‌ای بین‌المللی و چاپ سوئیس است. این روزنامه در شماره روز دوشنبه ۲۴ دی (۱۴ ژانویه) مطلبی با عنوان “دوستان پرسش‌برانگیز واشنگتن” در مورد “سازمان مجاهدین خلق ایران” منتشر کرده است.

در این مطلب از “مجاهدین خلق” به عنوان گروهی بحث‌برانگیز با یک ایدئولوژی ضد و نقیض یاد شده که بیش از هر گروه اپوزیسیون دیگر ایران، منتقد دارد و همزمان بیش از هر گروه دیگری از حمایت سیاستمداران پرنفوذ برخوردار است.

در سال‌های گذشته، دست‌کم سه تن از اطرافیان نزدیک رئیس‌جمهوری آمریکا جان بولتون، مشاور امنیت ملی او، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، و رودی جولیانی، یکی از وکلای ترامپ به صراحت از سازمان مجاهدین خلق حمایت و در نشست‌های آنان شرکت کرده‌اند.

دولت آمریکا رسمأ می‌گوید با وضع دوباره تحریم‌های این کشور علیه ایران، تصمیم دارد با “افزایش حداکثری فشار” فعالیت‌های اتمی ایران و برنامه موشکی این کشور را محدود کند و همزمان نفوذ جمهوری اسلامی در سوریه، عراق و یمن را کاهش دهد.

اما اطرافیان رئیس‌جمهوری آمریکا مانند جان بولتون و مایک پمپئو بی‌پرده از تغییر رژیم در ایران سخن می‌گویند. آنها برای “مجاهدین خلق” نقشی کلیدی در نظر گرفته‌اند. “نویه تسورشر تسایتونگ” این پرسش را مطرح کرده است که آیا مجاهدین خلق گزینه درستی برای غرب هستند؟

جنبش دانشجویانی که سرکوب شدند

سازمان مجاهدین خلق ایران که در رسانه‌های خارجی به اختصار (MEK)  خوانده می‌شود، شهریور ۱۳۴۴ توسط گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران به عنوان یک گروه چریکی برای مبارزه با رژیم محمدرضاشاه پهلوی تأسیس شد. این گروه تحت تأثیر مارکسیسم و با تفسیری انقلابی از اسلام شیعه، یک ایدئولوژی اسلامگرای چپ‌گرا را بنا نهاد. موسسان این گروه هرچند به سرعت بازداشت و زندانی یا اعدام شدند، اما “سازمان مجاهدین خلق ایران” به مبارزه مسلحانه خود علیه رژیم شاه ادامه داد و در انقلاب ۱۳۵۷ نیز فعالانه شرکت داشت.

این سازمان پس از انقلاب به رهبری مسعود رجوی و موسی خیابانی ابتدا از آیت الله خمینی پشتیبانی می کرد، اما یک سال بعد رابطه‌‌‌اش با رهبران جمهوری اسلامی تیره شد. تظاهرات حامیان “مجاهدین خلق” در خرداد ۱۳۶۰ به شدت سرکوب شد و پس از فرار رهبران این گروه به فرانسه، فعالیت‌های این سازمان در ایران زیرزمینی شد. شمار بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق پس از ترور گروهی از نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی‌، بازداشت و اعدام شدند.

امید نوری‌پور، نماینده سبزها در مجلس فدرال آلمان به تسوریشر سایتونگ می‌گوید: «مجاهدین خلق رنج بسیاری را متحمل شدند، اما خسارات فراوانی هم زدند.»

نوری‌پور به شدت مخالف حمایت سیاستمداران غربی از “مجاهدین خلق” است. او معتقد است پرسش‌هایی جدی در مورد ایدئولوژی، ساختار و مشروعیت این گروه وجود دارد و این گروه به دلیل گذشته خود جایگاه قابل توجهی در جامعه ایران ندارد.

او می‌گوید: «کسانی که از مجاهدین خلق حمایت می‌کنند، پذیرش خود توسط اپوزیسیون دمکرات ایران را به بازی می‌گیرند، چون هنوز بسیاری در ایران، حمایت مجاهدین خلق از صدام را به خاطر دارند.»

زیر چتر حمایت صدام

روزنامه سوئیسی در ادامه می‌نویسد زمانی‌که مسعود رجوی و طرفداران او فرانسه را ترک کردند، صدام حسین، دیکتاتورعراق، به آنها پیشنهاد کمک داد. صدام چند اردوگاه در مرز ایران در اختیار مجاهدین خلق قرار داد و آنها را به تانک و سلاح مجهز کرد و به جبهه نبرد با ایران فرستاد.

پس از آتش‌بس میان تهران و بغداد، “مجاهدین خلق” به امید راه‌ انداختن قیامی مردمی در ایران دست به “حمله نهایی” علیه ایران زد. این حمله به‌ یک فاجعه تبدیل شد. غیر از شکست در نبرد، هزاران تن از طرفداران “مجاهدین خلق” که در زندان‌های ایران به سر می‌بردند، اعدام شدند.

عدنان طباطبایی، مدرس دانشگاه دوسلدورف آلمان و از اعضای مرکز مطالعاتی “کارپو”، معتقد است که “مجاهدین خلق” به دلیل حمایت از صدام، در ایران از القاعده منفورترند.

اما حامیان “مجاهدین خلق” نظر دیگری دارند. برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه سابق فرانسه، مجاهیدن خلق را “نمونه‌ای برای کل خاورمیانه” می‌داند.

رودی جولیانی در نشست مجاهدین خلق در پاریسرودی جولیانی در نشست “مجاهدین خلق” در پاریس

نوت گینگریچ، سخنگوی سابق مجلس نمایندگان آمریکا، با شرکت در نشست “مجاهدین خلق” در ماه ژوئن، آن را “جنبش آزادی، حقوق برابر و دموکراسی” توصیف کرد.

وزیر امور خارجه سابق ایتالیا، جولیو ترزی، هم این گروه را “معتبرترین جایگزین دمکرات” برای حکومت ایران و “متحد طبیعی” غرب می‌داند.

روزنامه سوئیسی “نویه تسورشر تسایتونگ” در ادامه گزارش خود نوشته است:«سازمان مجاهدین خلق حامیان نیروهای بسیاری دارد که در پارلمان‌‌های غربی لابی می‌کنند. اما واقعیت این است که این گروه در میان ایرانیان تبعیدی هم مناقشه‌برانگیز است. بسیاری به دلیل اتحاد مجاهدین خلق با صدام، در تعهد آنها به دموکراسی و حقوق بشر تردید دارند. این گروه با ایدئولوژی خود به این تردیدها دامن می‌زند.»

اپوزیسیون یا “فرقه‌ای” سیاسی؟ 

مجاهدین خلق پس از شکست در جبهه نبرد با ایران به اردوگاه اشرف در عراق عقب‌نشینی کرد و مسعود رجوی دستور “انقلابی ایدئولوژیک” را صادر کرد که در پی آن تمام اعضای “مجاهدین خلق” به تجرد متعهد شدند.

فرزندان اعضای این گروه به اروپا فرستاده و اعضای متأهل از همسران خود جدا شدند تا زندگی‌شان را وقف مبارزه کنند. عشق همه آنها می‌بایست معطوف به مسعود و مریم رجوی می‌شد که مجاهدین خلق در سال ۱۹۹۳ او را به عنوان رئیس‌جمهوری خود انتخاب کردند. مسعود رجوی از سال ۲۰۰۳ تا کنون ناپدید است و اطلاع دقیقی از سرنوشت او در دست نیست.

منتقدان “مجاهدین خلق” معتقدند که این گروه در انزوا، رفته‌رفته به یک فرقه سیاسی تبدیل شده است. کسانی که موفق شده‌اند از این گروه خارج شوند، گفته‌اند که در جلسات عمومی مجبور به اعتراف در مورد رویاها و افکار جنسی خود بوده‌اند.

یرواند آبراهامیان‌، پژوهشگر تاریخ و منتقد “مجاهدین خلق”، معتقد است که این گروه پس از “انقلاب ایدئولوژیک” خود بیشتر و بیشتر به یک فرقه‌ تبدیل شده، و آن‌طور که در فیلم‌های تبلیغاتی مجاهدین خلق که خودشان تهیه کرده‌اند دیده می‌شود، زنان روسری‌های یک‌رنگ بر سر دارند، شعار می‌دهند، پا می‌کوبند و تغییری در افکار آنها دیده نمی‌شود.

در اردوگاه‌ “مجاهدین خلق” تفکیک جنسیتی شدید حاکم است. رابطه دوستانه یا مکالمات شخصی، استفاده از رادیو، روزنامه یا تلویزیون برای ساکنان اردوگاه ممنوع است. دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۵ میلادی گزارشی از وضعیت کسانی تهیه کرده بود که به دلیل ترک “مجاهدین خلق” به شدت تحت فشار بوده و گاه زندانی و شکنجه شده بودند.

به نوشته نویه تسورشر تسایتونگ، “مجاهدین خلق” در مقابل، تمام این گزارش‌ها را رد می‌کند و منتقدان خود را جاسوس ایران می‌خواند. این گروه حتی رسانه‌های غربی را هم که گزارشی انتقادی در مورد “مجاهدین خلق” تهیه کرد‌ه‌اند، به همکاری با جمهوری اسلامی ایران متهم می‌کند.

مجاهدین خلق رسانه‌های غربی را که گزارشی انتقادی در مورد آنها تهیه کرد‌ند، به همکاری با جمهوری اسلامی متهم می‌کندمجاهدین خلق رسانه‌های غربی را که گزارشی انتقادی در مورد آنها تهیه کرد‌ند، به همکاری با جمهوری اسلامی متهم می‌کند

مجاهدین خلق پس از حمله آمریکا به عراق به فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا افزوده و خلع سلاح شدند. اردوگاه‌ آنها بارها هدف حملات شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران قرار گرفت تا اینکه با مداخله آمریکا در سال ۲۰۱۳ حدود سه هزار نفر از آنها که هنوز ساکن عراق بودند به آلبانی مهاجرت کردند.

سازمان مجاهدین خلق حاضر به روشنگری و ارائه پاسخ به پرسش‌های انتقادی در باره گذشته‌اش نیست و خود را قربانی تبلیغات دروغین می‌خواند.این گروه منتقدان خود را به حمایت از سرویس‌های اطلاعاتی ایران متهم می‌کند که چندی پیش برنامه‌ای برای جاسازی مواد منفجره در تجمع آنها در پاریس داشتند.

دلایلی برای تردید دولت آلمان در پایبندی “مجاهدین خلق” به دمکراسی

مارتین پاتزلت، نماینده مجلس فدرال آلمان از حزب دمکرات مسیحی که ماه اکتبر همراه هیئتی از اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی بازدید کرد، فعالیت‌ این سازمان را در اینترنت برای انتشار اید‌ه‌هایش مشروع  خواند و اطمینان داد که همه ساکنان اردوگاه “داوطلبانه” آنجا هستند. او گفته بود که زندگی اردوگاه بر اساس تفکیک جنسیتی با ساعت کار و مقررات سخت است، اما هیچ اجباری برای ماندن وجود ندارد و ساکنان اردوگاه می‌توانند هر زمانی که بخواهند آنجا را ترک کنند.

اما دولت فدرال آلمان می‌گوید شواهدی مبنی بر ممنوعیت تماس اعضای “مجاهدین خلق” با خارج از اردوگاه دیده می‌شود.

دولت آلمان در پاسخ خود به درخواست حزب سبزها در مورد “مجاهدین خلق” در ماه سپتامبر، این گروه را گروهی با رهبری “اقتدارگرا” توصیف کرد که از زمان تأسیس خود تا کنون “استفاده از خشونت را به عنوان ابزاری مشروع برای دستیابی به اهداف خود” می‌بیند.

دولت آلمان “ساختار اقتدارگرا” و “شخصیت”‌محور” مجاهدین خلق را که حول مریم رجوی می‌چرخد، از جمله دلایلی خوانده که می‌توانند موجب تردید در پایبندی این گروه به دموکراسی و حقوق بشر شوند.

پرداخت پول برای “خرید” سیاستمداران

بیژن جیرسرایی، نماینده حزب لیبرال در مجلس فدرال آلمان، حمایت از مجاهدین خلق را “اشتباه” می‌داند و معتقد است حمایت سیاستمداران غربی «از گروهی که پشتوانه‌ای در ایران ندارد، اشتباه است.»

او  حمایت از “مجاهدین خلق” در آلمان را یک “معما” خوانده است. جیرسرایی تأکید کرده که حمایت از مجاهدین خلق بدون اطلاع از پیشینه این گروه “حماقت محض” است. او به کسانی که از این سازمان حمایت می‌کنند توصیه کرده که مطالعه کنند.

روزنامه سوئیسی “نویه تسورشر تسایتونگ” نوشته عدم اطلاع می‌تواند یک دلیل حمایت از مجاهدین خلق باشد، اما دلیل دیگری هم وجود دارد: مجاهدین خلق  به سیاستمدارانی که از آنها حمایت می‌کنند، پول می‌دهند.

به نوشته “واشنگتن پست” و “اینترسپت” سیاستمدارانی مانند رودی جولیانی برای شرکت در هر نشست “مجاهدین” خلق حدود ۵۰ هزار دلار پول گرفته‌اند.

دانیل بنجامین هماهنگ کننده پیشین مرکز فعالیت‌های ضد تروریستی دولت آمریکا به “نیویورک تایمز” گفته است: «مجاهدین خلق تلاش می‌کنند هر کسی را که می‌توانند، بخرند.» او گفته است:«برای یک سیاستمدار بازنشسته کمتر پیش می‌‌آید که تلفن زنگ بزند و کسی آن‌سوی خط بگوید برای شرکت او در یک نشست ۱۵ هزار تا ۲۰ هزار دلار پرداخت می‌کند.»

نقل از دویچه وله آلمان

نوشته شده توسط Super User
بازدید: 275

حاکمیت و جامعه استبدادی و رضا پهلوی که هنوز مرتکب استبداد نشده!!

ایرانیان ۲: حاکمیت و جامعه استبدادی و رضا پهلوی که هنوز مرتکب استبداد نشده!!

نقل از "ملیون ایران" سایت جبهۀ ملی ایران -  تاریخ 24 دی 1397 

داود باقروند ارشد:

لینک به قسمت اول:

ایرانیان ۱: “سلطنت بهتر است” و طرح فریب کربلای ۴

یادآوری از قسمت اول

در قسمت اول مقاله ایرانیان، بطور خلاصه به تاریخ ایران و تفاوت حکومتهای سلطنتی استبدادی ایران مبتنی بر فئودالیزم خاص بومی ایران با حکومتهای سلطنتی مطلقه در اروپا اشاره شد. و بحث گردید که حکومتهای سلطنتی در اروپا “بعنوان بخشی از هرم جامعه” اما در راس آن (نه بر فرازش) بعنوان نماینده طبقه اشراف و زمینداران و فئودالهای بزرگ جامعه (نه نماینده خدا در زمین) حکومت میکردند. مهمتر اینکه، بر همین اساس، حکومت حاکمان توسط قوانین نوشته شده و یا حتی نوشته نشده بسیار سفت و سخت، تحت نام سنت های همواره جاری اشرافیت و سیستم فئودالی موجود که مورد قبول تمامی جامعه و طبقه ای که نمایندگیش میکردند بوده است، محدود میشده است.

در صورتیکه حکومتهای سلطنتی مستبد ایرانی عملا خود را نه بخشی از جامعه که بر فراز جامعه و در موقعیتی همانند خدا و عمدتا نماینده خدا در زمین، صاحب جان و مال  مردم و کشور تحت حاکمیت خود میانگاشتند و هیچ مکانیزمی آنها را از اعمال هرگونه ستم و جنایتی متناسب با میل و اراده شان محدود نمیکرده است. امری که تا به امروز ادامه یافته. اساسا نیز باید گفت که در تاریخ سلطنت در ایران تا انقلاب مشروطه پدیده “قانون” و به عبارت دقیق تر”رعایت قانون” بکلی غایب است.

انقلاب مشروطه در ایران تلاشی در جهت رهایی از استبداد با ملتزم و مشروط کردن سلطنت-حاکم مستبد به قانون (تحت نام سلطنت مشروطه) بود. یعنی با معرفی قانون (قانون مشروطیت) سلطنت مستبدِ با ادعای نمایندگی خدا بر فراز جامعه را تبدیل به بخشی از جامعه اما در راس آن را محدود و کنترل کنند. که متاسفانه عطف به دوام صدها ساله آن و ریشه داربودنش در جامعه، و نداشتن هیچ ذهنیت جا افتاده دیگری از نوع حکومت مانند جمهوری، علیرغم به زیرکشیدن چنین نظامی در انقلاب مشروطیت (۱۲۸۵هـ) جامعه نتوانست از دستآوردهایش حفاظت کند و بعد از ۱۵ سال “هرج و مرج” (درک ایرانیان از رهایی از استبداد) استبداد رضا شاهی بر آن تحمیل گردید.

درصورتیکه، انقلاب ها در اروپا همواره جهت رهایی از “قوانین” ظالمانه و کهنه جاری سیستم فئودالی که رهایی از آن عمدتا بسیار سخت بدست میآمد، جهت رسیدن به “قوانین جدید” با آزادی و امتیازات بیشتر در مناسبات بین حاکمیت و جامعه بوده است. که وقتی بدست میآمد دوام می یافت.

حاکمیت و جامعه استبدادی

بعضی ویژگیهای ایرانیان

ایرانیت همواره ایران را از سرزمین ها و مردم همسایه جدا میکرد. ایرانیت به هیچ وجه به معنای ملی گرایی نوین نبود، بلکه به معنای احساس اجتماعی و  فرهنگی مشترکی بود که کشور و مردمان آنرا از یونانیان، رومیان، اعراب، چینی ها و هندی ها متمایز مینمود. این احساس تعلق علیرغم تنوع با وجود زبان ها ودین های مختلف، فرهنگ عمومی که بی شک ایرانی بود بهم پیوند میداد.

عوامل عمده ای که ایرانیان را بهم پیوند داده است عبارتند از: زبان فارسی، که زبان مشترک و حامل ادب و فرهنگ ایران بوده، و غالبا فرای مرزهای ایران نیز بکار رفته و حتی در کشورهای دیگر مانند هند دوران گورکانیان) ۹۰۵-۱۲۳۶ هـ ش) به زبان رسمی و فرهنگی تبدیل شد. دوم، اسلام شیعی که تنها در ایران حکومت کرده، مذهب بیشتر ایرانیان است و جوانب و پیامدهایی دارد که از دوران پیش از اسلام در ژرفای فرهنگ ایرانی جا داشته اند. سوم، قلمرویی که اگرچه مرزهای آن در طول تاریخ پیش و پس رفته اند و چند حکومت در آن برپا شده است، دست کم بعنوان یک منطقه، فرهنگی مشخص داشته است. شاهد قاطع این هویت ایرانی گسترده تر را که حتی در خلال قرنها تفرقه عمدتا  در زبان و فرهنگ فارسی زنده مانده، نه تنها در کتابهای قطور تاریخ و دیوانهای شاعران و آثار ناقدان، بلکه در ادبیان سنتی ایران در معنای باریکتر آن نیز میتوان یافت.

برای مثال، خاقانی شاعر بزرگ ایرانی قرن ششم هجری، که طنین قصیده هایش از بهترین سمفونی های کلاسیک جهان گوشنوازتر است، زاده شیروان قفقاز با مادری مسیحی، احتمالا ارمنی که بسیار نیز دل بسته او بود، با شیندن قتل و غارت توسط غزان در خراسان بزرگ که فاصله اش با زادگاه او به میزان فاصله اش از اروپای مرکزی بود با سرودن دو قصیده بلند و تکاندهنده در مورد محمد یحیی یکی از رهبران بلند پایه آن دیار که غزان بردهانش خاک ریخته و کشتند به سوگواری مینشیند.

دید آسمان که در دهنش خاک می کنند                   وآگه از آن که نیست دهانش سزای خاک

مونه بعدی سعدی شاعر، عالم و حکیم شیرازی است. در گلستان اشاره میکند که در سفر به کاشغر شهری در خوارزم در قلمرو چین امروز در مسجد جامع جوانی را دیده که کتاب دستور زبان عربی میخوانده، هنگام صحبت، آن جوان از سعدی میخواهد که شعری از سعدی بخواند. سعدی شعری به عربی میخواند. جوان میگوید که غالب اشعارسعدی که در دسترس ماست به زبان پارسی است، سعدی شعری فارسی فی البداهه برایش می سراید. و در آن از آموزش دستور عربی سخن میگوید. هنگامیکه سعدی در حال ترک کاشغر بوده جوان پی میبرد که او خود سعدی است و بوسه بر سر و روی او میزند و وداع میکنند. این هویت ایرانی تنها فرهنگی نیست، بلکه اجتماعی و روانشناختی نیز هست. بنابراین میتوان فراسوی گوناگونی قومی و زبانی شخص و شخصیتی ایرانی را آنگونه که در زیر خواهد آمد مشاهده نمود.

تمامی ناظران خارجی هرقدر که منتقد ایرانیان باشند نمیتواند از مهمان نوازی ایرانی یاد نکنند. “تعارف” بخشی معروف از آداب معاشرت و نشانه ای از ادب و سخاوت ماست. مشکل بتوان پیش از یک ایرانی وارد جایی شد، یا بر سر سفره او کم غذا خورد. هرچند تعارف نوع خاصی از رفتار در ارتباط کلامی است که غیر ایرانیان درک نکرده و نمیدانند چگونه بدان پاسخ دهند. غرور ایرانیان چه در سطح فردی و چه در سطح ملی گاه ابعادی غراق آمیز پیدا میکند. ضمن اینکه تواضع بسیار، گاه تا حد اهانت به خویش نیز میتوانند از خود بارز کنند. ایرانیان بسته به زمان و مکان همزمان میتوانند به کشورخود افتخار و یا از آن شرمسار باشند.

جنبه ای از روانشناسی اجتماعی ایرانیان که به ندرت از دید ناظران غیر ایرانی پنهان مانده رواج تقیه است، به معنای پنهان داشتن عقاید واقعی شخصی، دینی و…، و در شرایط دشوار، حتی تظاهر به آرایی که شخص واقعا به آن معقتد نیست. این ویژگی جدای از عناصر مذهب شیعه، ریشه ی عمیق تری دارد که محصول ناامنی اجتماعی و تاریخی است که در قسمت اول مقاله از آن یاد شد که در درجه اول در اثر ماهیت استبدادی حکومت و جامعه ایرانی به وجود آمده و در اثر حمله های فراوان خارجی تقویت شده است. برای مثال در دوران رژیم سابق، این تقیه به ضرب المثل نیز رسیده بودکه “دیوار موش دارد موش گوش دارد” که سرکوب استبداد شاهی با کمک ساواک عامل آن بود، در تشکیلات فرقه رجوی نیز صدها برابر شدید تر از استبداد شاهی حتی فرد با خودش نیز نمیتوانست خلوت کند و در ذهنش حرف مخالف و یا حرف دلش را بزند. و اگر در حین ارتکاب جرم دستگیر میشد، در رژیم پهلوی ساواک مجازات کننده و شکنجه کننده بود، در مدینه فاضله شهر اشرف، جدای از شکنجه گران رسمی رجوی، فرد باید خودش خودش را شکنجه میکرد و نام آنرا عملیات جاری بنامد.

اما اگر ایرانیان تصمیم بگیرند، احساسات خود را علنا و با قوت ابراز میکنند، که روی دیگر تقیه آنهاست. یک ایرانی متعارف چه در فکر و چه در عمل موضع محکمی دارد. ولی سازش به معنای پذیرفتن موضع میانه، و نه به معنای تحمل وضعیتی نا مطلوب، برایش بمعنی تخلف از اصول و تسلیم معنی میدهد. بنابراین هنگام درگیری رو در رو-طبق تجارب متعدد قرن گذشته- ترجیح میدهند بجای سازش، خطر شکست کامل را بپذیرند. زمانیکه ایرانیان در را به روی احساساتشان بگشایند، مشکل بتوان رضایتشان را به دست آورد، حتی اگر احتمال آن باشد که در نهایت بازنده باشند، نه برنده. میانه روی و اعتدال از خصایص بارز ایرانیان نیست.

ایرانیان بندرت ظاهر هر رویداد، پدیده، نظر و پیشنها را باور میکنند. همواره معتقدند ظاهر امر گمراه کننده و حقیقت در زیر آن نهفته است. بهترین مثال آن در شاهکار ایرج پزشکزاد در کتاب طنز “دائی جان ناپلئون” ترسیم شده است. که کوچکترین رویدادهای کشور را نتیجه دسیسه انگلیسها یا کشورهای غربی میدانند. همانگونه که انقلاب مشروطه را عده ای کار انگلیسها میدانستند. حتی رضا شاه و فرزندش محمد رضا شاه همواره در پس تمامی حوادث دست انگلیس و آمریکا و… را میدیدند.

شخص گرایی ایرانیان

بسیاری از ناظران خارج حتی درباره آنچه “فردگرایی” ایرانیان مینامند نظر داده اند. در سنت غربی “فردگرایی” بینش و روشی است که متفکران لیبرال اروپایی قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ خواستار آن بودند. این فردگرایی واکنشی به حکومتهای تجارت مدار و انحصارگر و محدودیت شدید آنان بر تجارت فردی، و نیز قدرت و دخالت کلیسا در تعین شیوه زندگی فردی و اجتماعی بود. این بینش و سیاست بتدریج در قرنهای ۱۹ و ۲۰ بدون اینکه هرگز حس مراعات حقوق و آزادیهای فردی را از دست بدهد در غرب جا افتاد. و بعنوان یک پدیده تاریخی تازه ویژگیهای خاص خود را دارد.

شخص گرایی ایرانی پدیده ای است که از قرنها پیش بخشی از روانشاسی اجتماعی ایرانی بوده و محصول تحولات اجتماعی و فرهنگی اروپا نیست. هرچند که عنصری از فردگرایی به معنای اروپایی از آغاز قرن بیستم در محدوده تجدد و شبه تجدد به ایران راه یافت. شخص گرایی ایرانی دو رویه دارد، یکی این که ایرانیانی که با یکدیگر پیوند خانوادگی و دوستی ندارند از یکدیگر جدا هستند. احساس انسجام اجتماعی و مراعات افراد ناشناس در میان ایرانیان چندان قوی نیست. از این روست که فعالیت جمعی مانند سیاست حزبی، نهادهای اجتماعی داوطلبانه و مانند آن در ایران ریشه های قوی ندارند. یک وجه این مسئله عدم رعایت حال دیگر رانندگان هنگام رانندگی است. ویژگی دیگر گرایشی برعکس دارد و آن بین افراد خانواده و طایفه و دوستان است. که بشکل دلبستگی غیرعادی بروز میکند. به اعتبار این دو ویژگی ایرانیان، در مقایسه با فردگرایی اروپایی، این نکته را میتوان گفت که، ایرانیان از منافع جامعه به شکل انتزاعی چندان آگاه نیستند. در صورتیکه اگر با کسی نسبتی داشته باشند نه تنها به او توجه میکنند بلکه حتی گاها به دخالت در زندگی دیگران نیز میرسد. محصول ایندو ویژگی، احساس فوق العاده نیرومند امنیت و محافظت در محیط آشنا و خانواده و احساس ناامنی و آسیب پذیری در بیرون آن و در میان جامعه بزرگتر است.

اگر بخواهیم تفکیک کنیم، از این دقیق‌تر هم می‌شود تفکیک کرد. فردگرایی و جمع‌گرایی دو مقوله‌ای هستند که هرکدام دو مولفه دارند. مشخصاً در کارهای علمی جامعه‌شناسی، روانشناسی و بین‌فرهنگی یک نوع «فردگرایی افقی» داریم و یک «فردگرایی عمودی». همچنین یک «جمع‌گرایی افقی» داریم و یک «جمع‌گرایی عمودی». «فردگرایی افقی» معنی‌اش حفظ استقلال نسبی نسبت به دیگران است. این‌ که افراد هویت‌های خاص خودشان را داشته باشند ، یعنی یک فرد مستقل که در تعامل با دیگران استقلال نسبی دارد و البته مسئولیت‌پذیری خودش را هم دارد.

«فردگرایی عمودی» نیز نوعی تفوق‌ و برتری طلبی و نوعی منیّت‌طلبی است. به تعبیری شاید بتوان این‌گونه بیان کرد که «فردگرایی افقی» یک نوع فردگرایی اخلاقی است و «فردگرایی عمودی» نوعی فردگرایی خودخواهانه است. در جمع‌گرایی نیز می‌توان همین نوع تفکیک را داشت.  «جمع‌گرایی افقی» یعنی توجه به جمع و به مصلحت جمعی.

«جمع‌گرایی عمودی» یعنی این‌که فرد در این جمع مستحیل است؛ اصلاً از خودش هیچ ندارد، تابع نوعی اراده‌ی جمعی است. قبیله‌گرایی و فرقه گرایی را یکی از مصداق‌های اصلی این جمع‌گرایی عمودی که فرقه رجوی با خشونت تمام در درون تشکیلات خود اعمال میکرد می‌دانند.

اما متأسفانه باید بپذیریم که بخش عمده‌ای از رفتارهای‌ ما در ساحت اجتماعی از نوع «فردگرایی خودخواهانه» است. فردیت خودخواهانه و فردگرایی خودخواهانه تناسبی با روحیه‌ی کار جمعی- حزبی ندارد. به همین خاطر ما موظفیم «فردیت اخلاقی» را در جامعه گسترش دهیم. یعنی اگر افرادی که کنار هم قرار می‌گیرند، هرکدام برای خودشان یک «من» باشند از نوع برتری‌طلبِ منِ عمودی، این‌ها مثل دو پادشاهند که در اقلیمی نمی‌گنجند! کار جمعی یعنی «نیم‌من» بودن؛ نه من بودن. فردگرایی اخلاقی داشتن یعنی «من» هستم، ولی قرار نیست همه‌ی عالم برای من باشد. این من وقتی که آمیخته شد، همیشه ما می‌شود و کار جمعی و حزبی جواب می‌دهد. بنابراین اگر ما فردگرایی اخلاقی را در افراد ایجاد کنیم، هر فرد مسئول رفتار فردی خودش خواهد بود. ضمن این که «مصلحت جمعی» را نیز لحاظ می‌کند.

ضرب المثلِ “کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من”، برای ما ایرانیان که یک شعار آرمانی است بیانگر همان روحیه فردی است. یا مثلاً جالب است که اغلب شرکا در جامعه‌ ایرانی از شراکت ناراضی هستند. به همین اعتبار در اجتماع ما روحیات فردگرایانه از جنس خودخواهانه بسیار زیاد است.

 علل مختلفی را می‌توان برشمرد از جمله “اعتماد” و دیگری گذشت است و دلایل زیاد دیگری نیز وجود دارد. شعاع اعتماد هر چه بیشتر باشد، احتمال کار جمعی بیشتر می‌شود. یعنی باید ما به چیزی اعتماد کنیم و کسانی را بپذیریم تا بتوانیم کارِ جمعی کنیم. کار جمعی به گذشت نیاز دارد. ما باید به این باور اجتماعی برسیم که آن کسی که آشنا نیست، الزاماً دشمن نیست. با چنین رویکردی شعاع ‌اعتمادی که ما برای انتخاب «کار جمعی» لازم داریم، به حداقل می‌رسد.

دلایل تاریخی بی اعتمادی

یکی از دلایلی که ما اعتماد نمی‌کنیم، دلایل تاریخی- سیاسی دارد. ما در تجربه‌ تاریخی خودمان اصلاً حکومت‌های قابل اعتمادی نداشتیم و این تعبیرِ معروفِ شکاف حکومت- مردم با توجه به نوع حکومت ها در تاریخ ایران وجود داشته است. حکومت از ما نبوده که بخواهیم به آن اعتماد کنیم و حکومت سلاطین و پادشاهان هرگز اعتمادزایی نکرده اند. این که می‌گویند ما یک بی‌اعتمادی نهادینه شده داریم، البته الزاماً به سه هزار سال پیش برنمی‌گردد. مثلاً فرض کنید که در کشورهایی مردم به نظام بانکی اعتماد نداشته باشند مانند آنچه امروزه در ایران مشاهده میشود، این بی‌اعتمادی چه آثار سوئی در پی خواهد داشت.؛ یعنی بردن پول (امروزه بصورت ارز خارجی و طلا) در مجاری شخصی و خارج کردن سرمایه از محل اصلی خودش که نتیجه‌اش می‌شود زیاد شدن دفینه. “گنج” در فرهنگ ما یعنی چه؟ گنج یعنی پنهان کردن عمده‌ی ثروت افراد. گنج یعنی به‌کار‌نینداختن و دفن کردن. این موضوع چه دامنه‌ای در فرهنگ و تاریخ ایرانی دارد؟ در حالی که ماکس وبر[i] درباره‌ پیشرفت صنعتی غرب می‌گوید که کار و تلاش از جنس عبادت‌گونه به‌اضافه‌ پس‌انداز، موتور محرکه‌ اصلی غرب بوده است؛ کار فراوان به‌اضافه‌ پس‌انداز، پس‌اندازی که به کار می‌آید و به کار گرفته می‌شود و نه پس‌اندازی که دفن می‌شود.

نقش استبداد

استبداد نقش زیادی دارد، ولی شاه ‌کلیدی برای تحلیل همه چیز نیست. استبدادی که مثلاً فکر کنیم از چند هزار سال پیش بوده است. نه! بلکه فرای اعمال استبداد توسط حکام مستبد، که در سرتاسر تاریخ ایران، در تمامی لایه های اجتماعی، تبدیل شده است به یک نوع رفتار بنیادی، به یک نوع تفکر، به یک نوع جهان بینی به یک نوع ابزار شخصی جهت پیشبرد امور، که از ایرانیان آنچه که امروز هستند ساخته است. یعنی من خودم شخصا آدم مستبدی هستم. شما شخصاً روحیه‌ استبدادی دارید. می‌خواهم بگویم این استبداد معنی سیاسی دارد، ولی همه‌اش آن نیست.

آنچه در اروپا بعنوان فرد گرایی مشاهده میشود، اینگونه است که فرد به کسی اجازه نمیدهد که کسی و حتی حاکمیت حریم فردیش را مخدوش کند، در مقابل خود نیز حریم کس دیگری را مخدوش نمیکند. درصورتیکه در شخص گرایی ایرانی، ضمن اینکه هر لحظه تمامی حریمهای فردی ما توسط دیگران و بطور خاص حاکمیت و تمامی ابزار و عیادیش مورد تجاوز قرار میگیرد، خودمان نیز هیچ فرصتی را برای مخدوش کردن حریم دیگران از دست نمیدهیم. البته همزمان فراموش نمیکنیم که از صبح تا شام دم از آزادی و دمکراسی بزنیم. این پارادوکس را بوضوح میتوان در بیان افراد ضمن جمهوریخواه خواندن خود با کوبیدن جمهوریخواهان بنفع سلطنت رضا پهلوی مشاهد کرد آنجا که میگویند: “سلطنت بهتر است از رژیم کنونی”.

البته ابتدا تشویق به برقراری سلطنت میکردند و تاکید داشتند که اگر بد از آب در آمد! راحتتر میتوان از شر آنها راحت شد، ولی بعد با کمی عقب نشینی تنها به مقایسه آندو سیستم استبدادی بسنده کردند و همزمان فراموش نکردند که بگویند جمهوری خواه (ضد استبداد) هستند.  متاسفانه این عدم حساسیت محتوایی نسبت به استبداد، تا حد مماشات با محتوای استبداد و مقایسه آنها با جمهوریخواهان، که معنی جز تجویز یکی در مقابل دیگری ندارد، ضمن اینکه به خالی بودن جهان و عالم سیاست از هرنوع سیستم حکومتی دیگرو این که خبری از جمهوریت[ii] نیست وانمود میشود، این را القاء میکند که مجبوریم بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم!!!! متاسفانه با این بیان یک دسته گل بزرگ “صداقت” نیز به خودشان میدهند که طبیعی چنین منطقهایی است که در مورد ایرانیان در فوق آمد، و آن اینکه گوینده خودش را در بیان آن برعکس دیگران (در حزب توده و اکثریتی ها…) “صادق” میشمارد.

آیا “صداقت” صادق خلخالی که میکشت و میگفت بله ما اینکار را میکنیم را تداعی نمیکند. او میگفت “ما افراد را اعدام میکنیم، اگر اشتباه شده بود طرف میرود بهشت و اگر درست کشته ایم به مجازاتش رسیده”. (البته در مثل مناقشه نیست و قصد مقایسه کسی را با جلادی همچون خلخالی نداریم)، بحث بر سر عدم حساسیت به محتواست (استبداد و سیستم استبدادی در مورد آقایان و اعدام و کشتن از هر نوعش توسط خلخالی) یعنی “صداقت” گوینده یا مجری مطلقا توجیه کننده رواج محتوای و عمل غلط نمیتواند باشد.

تاسف بارتر اینکه تاکید میکنند که خودشان جمهوریخواه هستند و اصلا سلطنت نمیتواند در ایران به قدرت برسد!! اما همزمان آتش بیار معرکه سلطنت طلبی برای سلطنت طلبها میشوند. وقتی میگویند “مگر رضا پهلوی تابحال استبداد کرده؟ جنایت کرده؟.( در اینجا  از دقیقه ۱:۵۳:۲۶به بعد) و به سلطنت طلبها و مخاطب خود اینرا القاء میکنند که بگویند بفرمائید اینها که مدعی هستند مبارز بوده اند، با استبداد شاه نیز مبارزه کرده اند در زندان شاه هم بوده اند خود میگویند سلطنت بهتر است.

اگر اینها صادقانه بگویند سلطنت طلب هستند تاثر منفی حرفشان کمتر است. شاید لازم باشد به این دوست یاد آوری شود که، رژیم استبدای کنونی زمانی توانست بقدرت برسد که در اذهان تمامی ایرانیان این منطق غلط حاکم شد که هرچیزی باشد بهتر از رژیم پهلوی است.

داود باقروند ارشد

پایان قسمت ماقبل آخر

[i] کارل ماکسیمیلیان امیل وبر: شهروند آلمان، جامعه‌شناس، استاداقتصاد سیاسی، تاریخدان، حقوقدان و سیاست‌مدار بود و به گونه‌ای ژرف نظریه اجتماعی و جامعه‌شناسی را زیر نفوذ و تأثیر خود قرار داد.

[ii] (جمهوری روم (به لاتینRes publica Romana)) حکومتی دمکراتیک بود که پس از سقوط نظام پادشاهی و به پیشنهاد بروتوس، مجمعی همگانی متشکل از عوام و پاتریسین‌های رومی تشکیل شد، تا هربار یکی از سناتورها برای مدتی به عنوان رئیس حکومت برگزیده شود. برای جلوگیری از قدرت گرفتن رئیس از موقعیت خود، دو نفر یا دو کنسول با اختیارات مساوی در رأس حکومت قرار دادند. که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد.

از: سایت نه به تروریسم

نوشته شده توسط Super User
بازدید: 198

سفیر سابق نروژ: مردم ایران کودتای آمریکایی که مجاهدین را بیاورد بدتر از رژیم کنونی میدانند

سفیر سابق نروژ در تهران: مجاهدین بشدت مورد تنفر مردم ایران هستند

 

تحریمها علیه ایران میتواند به جنگ منجر شود

نوشته شده توسط Super User
بازدید: 409
Résultat de recherche d'images pour "‫عیسی آزاده‬‎"

باز هم خبر مرگی مشکوک از درون فرقۀ رجوی در آلبانی

 

مرگ مشکوک یک مخالف دیگر درون تشکیلاتی رجوی در آلبانی

 

نوشتۀ عیسی آزاده از مسئولان و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین

 

سایت رسمی فرقه رجوی نوشت:

«بامداد سه‌شنبه ۱۸دیماه ۱۳۹۷، قهرمان مجاهد خلق بهزاد مسعودی، پس از ۴۴سال مجاهدت بی‌وقفه در دیکتاتوریهای شاه و شیخ، به عهد خود با خدا و خلق وفا کرد و به جاودانه فروغها پیوست. او به‌دنبال بیماری طولانی در بیمارستان در آلبانی درگذشت».

نوشته شده توسط Super User
بازدید: 1191

وعده پوشالی فرقه رجوی برای بهمن ماه 97 هم دارد سر می رسد!!

این از عادات قدیمی فرقه رجوی است که هر وقت کمرش زیر فشار ناراضیان خم می شود برای منحرف کردن اذهان عمومی و در رفتن از زیر بار پاسخگویی، همه ساله یک تاریخ سرنگونی برای جمهوری اسلامی تعیین می کند و جالبتر اینکه آن را نیز در بوق و کرنا و دستگاه تبلیغاتی خودش صدها بار تکرار می کند و هنوز چند ماه نمانده که تاریخ این تعیین تکلیف اعلام شده  به پایان برسد مورد دیگر و تاریخ دیگری را اعلام می کند

نوشته شده توسط Super User
بازدید: 241