• امروز سه شنبه, 21 آذر 1396 - Tue 12 12 2017
  • پیوند رهایی

    خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (1) جرم نابخشودنی تماس با خانواده بعد از فوت پدر!!

    Résultats de recherche d'images pour « ‫زندان و حصار و سیم خاردار‬‎ »

     خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (1)

    جرم نابخشودنی تماس با خانواده بعد از فوت پدر!!

    نوشتۀ محمود ستوده (اسم مستعار) جدا شده از فرقۀ رجوی در آلبانی

     

    چند سال پیش فرماندهم آمد سراغم و گفت خواهر منیژه با تو کار دارد. من طبق معمول فکر می کردم برای سازماندهی جدید یا تذکرات الکی میباشد. اما وقتی با فرماندهم رفتم پیش همان فرمانده قرارگاه او به من گفت: آماده ای خبر بدی بهت بدهم؟؟ پاسخ دادم بله بفرمائید. در پاسخ گفت سازمان فهمیده پدر شما چند وقت پیش فوت کرده لذا به تو تسلیت میگویم و خوشحال و خندان صحبت را عوض کرد و شروع کرد به صحبت سر موضوعات تکراری تشکیلاتی، انگار نه انگار اتفاقی برای من افتاده بود.

    تمام بدنم می لرزید و داشتم خفه میشدم چون تا الآن چنین چیزهائی را تجربه نکرده بودم. خواهر منیژه گفت خودت نکته ای نداری؟؟ گفتم پس من از شما خواهش میکنم با مسئولین بالاتر صحبت کنید تا اجازه بدهند که بروم با خانواده ام تماس بگیرم. گفت باشه دنبال میکنم ولی انتظار جواب مثبت از من نداشته باش!!....

    از اتاق آمدم بیرون رفتم داخل یکی از حمام ها ساعتها با خودم گریه می کردم که در این عصر ارتباطات من باید هزار التماس بکنم که برای فوت پدرم بروم زنگی به خانواده بزنم و خبری از وضعیت بازماندگان و دیگر اعضای خانواده بگیرم و تسلیتی بگویم اما کسی به من چنین اجازه نمیدهد!.

     روزها گذشت و من مرتب پیگیری میکردم که جواب درخواست من برای تماس چی شد؟؟؟ در جواب به من میگفتن که داریم پیگیری میکنیم انگار میخواهند محل تسلیحات اتمی روسیه را کشف کنند!!. تا اینکه سرانجام فرمانده بالاتر صدایم کرد و گفت چرا اینقدر به سازمان فشار میاری برای تماس؟؟ گفتم چه فشاری؟؟ فقط خواهش کردم بگذارند بروم با خانواده ام تماسی بگیرم. به شدت سرم داد کشید که تو اینجا آمده ای برای مبارزه یا آمده ای برای تماس با خانواده؟؟ مگر نمیدانی زنگ زدن به خانواده برای خودت چه تأثیر منفی و خطرناکی دارد؟!! اصلا سازمان برایت قیمت داده و خبر را بهت گفته چرا دنبال تماس گرفتنی؟؟؟.

    زبانم بند آمد و توی دلم گفتم خدایا اینجا کجاست که من گیر کردم؟ حتی نمی توانم تماسی با خانواده ام در رابطه با فوت پدرم بگیرم. برای اینکه دیگر ماست مالی کنم و بروم چون فهمیدم با اینها نمی شود بحث منطق و عاطفه کرد، گفتم ممنون جوابم را گرفتم ... گفت وایستا ببینم! چه گفتی؟! مثل اینکه طلبکار هستی ها!! برو همین را پروژه بکن و بیاور توی جمع خودت را بخوان!! (پروژه نویسی در اصطلاح تشکیلاتی سازمان نوشتن و ردیف کردن فاکتهای مشابه آن گناهی است که مرتکب شده ای و باید از تک تک آنها ابراز ندامت کرده و علت و ریشۀ آنها در خودت را بنویسی و سپس به عنوان سوژه تمام اینها را جلوی جمع افراد یکانت بخوانی و بعد در همان جلوی میکرفن دفتر پروژۀ خوانی بر دست کناری بایستی تا افراد یکان پشت بلندگو صف کشیده و تک تک باران تف و انواع فحش و ناسزا و توهین و تهمت بر سرت بریزند و اگر کسی از آنان چنین نکرد و ساکت نشست خودش را به همین علت در جلسات بعدی و گاهی در همان جلسه سوژۀ فحش و تف باران می کنند).

    انگاری یک گناه نابخشودنی مرتکب شده ام که فقط درخواست تماس با خانواده به دنبال اطلاع از فوت پدر کرده ام!!.

    با خود گفتم خدا از بالا تا پائین این فرقه کثیف را لعنت کند تازه تماس که نگذاشتند بگیرم هیچ بلکه باید بیایم دو ساعت سر پا بایستم و فحش و ناسزا هم بشنوم تا دست از سرم بردارند. بله این است واقعیت تلخ فرقۀ رجوی.

    تا کسی داخل تشکیلات مخوف این فرقه نباشد حتی تصورش را هم نمیکند که فرقه چه بلاهایی به سر افراد خودش می آورد. خدا این فرقۀ کثیف و جهنمی را لعنت کند.

    محمود ستوده – تیرانا - آلبانی

    20 شهریور 1396

    11 سپتامبر 2017

    نوشتن دیدگاه


    تصویر امنیتی
    تصویر امنیتی جدید

    محبوب‌ترین مطالب (رونوشت)